تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

دو تا لیسانس دارم و یک فوق لیسانس...

12 سال است که کار می کنم....

تجربه کاری متعددی دارم در زمینه های به ظاهر متفاوت ....

خانه ای دارم از سر مرحمت پدرم...

اثاث خانه ام را پس انداز 13 ساله ام تامین کرد و کمک مادرم که به اندازه تمام ان پس انداز بود....

محفوظات ذهنی و دانش 30 ساله ام نتیجه مطالعه بی وقفه از اول دبستان است...

توانایی هایی دارم که از خیلی هاش خودم هم بی خبرم....

خانواده ای سالم و مهربان دارم ....

بی بهره از زیبایی نیستم ...

خلاصه آدمی هستم که بسیاری غبطه حال و روزم را می خورند...

اما ....

ته ته دلم حیوان کثیفی زندگی می کند که نیروی حیاتیم را می مکد...

حیوانی که با چنگال های کثیفش دلم را خراش می دهد و نعره می زند تو دوست داشتنی نیستی...

تو به هیچ دردی نمی خوری ....

تو حقیری...

و من ناتوان از حذف این حیوان تسلیم صدای نفرت انگیزش می شوم و پناه می برم به دنیای بی خبری خواب...

۱۳٩۱/۳/٩ | ٢:۱٥ ‎ب.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir