تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

برخورد اول:

جشنواره کوچکی در مدرسه خرد برپا بود. به حکم وظیفه انجا حضور داشتم برای معرفی عملکرد گروه مان....

اولش نمی فهمییدم چرا اینهمه برایم سخت است ماندن و جوابگویی به دخترکان پر شر و شور...

کمی گذشت و فهمیدم ایراد کار کجاست...

حتی بزرگترینشان هم می توانست جای دختر من باشد....

دلم می گیرد و احساس خوبی ندارم.

برخورد دوم:

وقتی در میانه صبح برای ماموریت از شرکت خارج می شوم خیابان پر از خانم هایی است که یا خرید هایشان را به خانه می برند و یا به گردهمایی های دو یا چنذ تایی می روند...

اگر پول باشد و امنیت مالی تن به این زندگی خواهم داد؟

برخورد سوم

دخترک خود را نقاش می داند. تابلو های مدرنش بی هیچ پشتوانه معنوی  اختلاط رنگ هاست..

خودش اما دنیایی از ادعاست . به قول خودش زندگی روشنفکرانه ای دارد. زندگی ای که کاملا مشابه زندگی روشنفکران در کتاب های دهه 40 فارسی است.

برای این یکی دیگر دلم می سوزد...

 

۱۳٩۱/٢/٢٢ | ٢:۳۳ ‎ب.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir