تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

1- دوست متاهلی می گفت : زمان تجرد دوستان بسیاری داشتم همدم و غمخوار ولی الان تنهای تنها هستم و دوستام دیگه برای من وقت ندارند.

بر و بر نگاهش می کردم و دست آخر گفتم مشکل از دوستات نیست سبک زندگی تو عوض شده و پیش فرض بر این است که وقتی کسی از دواج می کند اولین اولویتش رابطه با همسرش باشد و نه دوستانش . در عمل هم همین است و نمی دانم چرا دوستان متاهل نمی توانند تغییر سبک زندگیشان را ببینند.

هر زمان خواستیم قرار بگذاریم در حقیقت باید خود را با همسرانشان تنظیم می کردیم. یک جوری که دوستانمان بتوانند سر موقع به خانه برسند و برای افراد شاغلی مثل ما سخت بود.

همیشه نظر همسرانشان به رای جمع غالب بود.

به نظر من این رفتار منفی نیست ولی متفاوت است از سبک زنذگی تجرد.

و دوستان متاهل من باید بدانند که خودشان تغییر کرده اند و نه ما.

2- دوستی می گفت حالا که قانون اجازه می دهد کودکی را به سرپرستی قبول کنی چرا اینکار را نمی کنی؟

اول اینکه من معتقدم حق هر کودک زندگی در یک خانواده سالم است. خانواده های تک والدی خانواده های سالمی نیستند و خیلی از مشکلات امروزه افراد نتیجه توقف شخصیت در دو سالگی و 4 سالگی است. زمانی که باید عشق مادرانه و پدرانه را دریافت می کردند و یکیشان کمرنگ بوده است.

دوم اینکه من در خودم نمی بینم به تنهایی مسئولیت یک نفر دیگر را هم به دوش بکشم .

سوم اینکه کلا بیشتر غریزه مادری دارم تا تواناییش را .

3-بالاخره پاییز شد.

4- پرشین بلاگ هم مثل این مردها که دلشان می خواهد رابطه تمام شود ولی نمی خواهند مسولیت قطع رابطه را بر غهده بگیرند، بدقلقی می کند و کاری می کند که خودمان بریم و دست اخر هم بگوید خودت خواستی تمام شود ها@!!!

۱۳٩٥/۸/۱٢ | ٧:٥٤ ‎ب.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir