تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

عاشورا تا اربعین زمان خودسازی است.

زمانی که باید بیشتر به خودمان و حال درونی توجه داشته باشیم .

زمانی که کمتر دنبال هیاهوی زندگی باشیم وبیشتر به مرمت خلل های درون بپردازیم.

کاملا می فهمم که چقدر احتیاج به محبت دارم.

چقدر نیاز دارم خودم را دوست داشته باشم.

و چقدر از دنیا ناامیدم....

جسمم حال و روز خوشی ندارد.

روانم هم همینطور ...

 بغض های گاه و بیگاه و هق هق های شبانه نشانه اش است.

دوستی می گوید چون کامل سوگواری نکردی...

دوستی دیگر نتیجه ضربه های عجیب و غریبی می داند که این مدت از دوست و آشنا خورده ام.

رابطه های خاصم هم بیشتر از انکه مرهم باشد خنجر بود.

یک جورایی پر و بالم را جمع کرده ام که به جایی گیر نکند.

این 40 روز زمان خوبی است برای پاکسازی درون

البته اولویت برای من جسمم است که اینجوری پیش بروم زمان زیادی همراهی نخواهد کرد....

کارهای عقب مانده بسیاری را توی این مدت سر و سامان دارم ، از پرداخت قبض های جریمه و معاینه فنی گرفته تا خانه تکانی و کارواش ماشین...

و صد البته دفترچه بیمه کذایی....

بار عقب ماندگی این کارها بیشتر از خودشان سنگین بود.

ولی این چند روز تعطیلی که در خانه تمیز و مرتب حبس شده بودم لذت خانه داری را دوباره مزه مزه کردم.

خرید ، غذا پختن و ولو شدن تو آفتاب پاییزی...

البته کاملا به این نتیجه رسیدم که زندگی مجردی حداقل برای من نیاز به یک مرد دست به آچار دارد.

کسی که آنقدر معتمدت باشد که بتوانی بهش اعتماد کنی و وارد خانه ات کنیش.

کسی که از سوختگی موتور کولر تا تعویض سیفون توالت را سردربیاورد.

دوست های زیادی دارم که به عنوان دختران مجرد خودشان یک پا دست به آچار هستند ولی من حتی اگر کاری مثل پنچر گیری را هم بلد باشم ترجیح می دهم کسی باشد تا آن را به دست او بسپارم . در حقیقت انجام دادن این کارها مثل غذا خوردن تنها در رستوران برایم درناک است.

به هر حال زندگی جریان دارد ....

۱۳٩٥/٧/٢٥ | ٧:٢۸ ‎ب.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir