تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

وقتی که برنامه کاریم مرتب نباشد بی حوصله می شوم.

 وقتی که ندانم دقیقا چکار باید بکنم حوصله ندارم هیچ کاری انجام بدهم.

حتی اگر لیست بلندبالایی داشته باشم از کارهای عقب افتاده و یا کارهایی که دوست دارم انجامشان بدهم.

کلا آدم شروع و تمام کردن کارها نیستم.

برایم شروع سخت است و آن همت بالای جمع کردن کار هم سخت است.

الان توی یک فضای مه آلود هستم.

شرایط شرکت مناسب نیست و ممکن است کلا سیستم عوض شود.

 خودم زودتر دنبال کاری با شرایط بهتر میگشتم و الان هم در حد جمع کردن کارها برنامه دارم و اکثر پروژه های توی دستم را تحویل دادم.

باز وسوسه درس خواندن به سرم زده.

البته واقعا نه توی ایران که هر چه جلوتر رفتم درس خواندن توی دانشگاه های ایران بد و بدتر شد و نه تنها چیزی بهم اضافه نکرد که بدتر وقتم را برای اطلاعتت سوخت شده و تاریخ مصرف گذشته گرفت.

اما واقعا هیچ تصوری برای تحصیل خارج از کشور ندارم با این سن و سال و شرایط.

گرچه تمام دوستان آنور آبی تشویق می کنند و می گویند فکرش سخت تر است از واقعیتش.

به هر حال باز هم روزهای سردرگمی و بلاتکلیفی است.

باید دوباره مسیرم را باز بینی کنم...

۱۳٩٥/٦/٢٤ | ۱:٠٦ ‎ق.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir