تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

برای کشتن یک زن نیازی نیست فریاد بزنی، ترکش کنی، رویاهایش را بدزدی یا به او خیانت کنی. برای کشتن یک زن کافی ست وقتی برای تو پیراهن گل گلی اش را می پوشد فراموش کنی بگویی: چه زیبا شده ای. آنگاه تکه ای از زیبایی زن می افتد، و کمی از قلبش می ریزد، و اگر فقط چند بار دیگر به همین راحتی از نگاه تو بیفتد تمام او میشکند. و یک روز صبح زنی را میبینی که روحش به مقصد جهنم تنهایی خانه ی تو را ترک کرده اما خودش مشغول چیدن میز صبحانه ی توست، و تو محکومی با جسد متحرک یک زن صبحانه بخوری. آری ستایش کردن همدردت را بیاموز، خشونت علیه زنان همیشه یک چشم کبود و دندان شکسته و بینی خونی نیست. خشونت اضطرابیست که در جان زن است. که فکر میکند باید لاغرتر باشد، چاق تر باشد، زیباتر باشد، خوشحال تر باشد، سنگین تر باشد، خانه دارتر باشد، عاقلتر باشد... خشونت آن چیزی ست که زن نیست و فکر میکند باید باشد، خشونت آن نقابی ست که زن به صورتش می زند تا خودش نباشد، تا برای مرد کافی باشد...

منبع: اینجا  

راستش می خواستم خودم در این مورد چیزی بنویسم ولی دیدم این مطلب گویا تر است.

چند وقت پیش یکی از دوستان متاهلم سراغ کسی را گرفت که در برهه ای از زمان باهم رابطه داشتیم و گفت چی شد که نشد؟

گفتم مرد بسیار خوی بود ومنطق حکم می کرد که کار را تمام کنم ولی متاسفانه این رابطه صرفا یک رابطه منطقی و دودوتا چهارتایی بود.

مردی که تا 40 و خورده ای سالگی سرش به کار و زندگی خودش گرم بوده و روابط چندانی نداشت و تازه در آن سن تصمیم گرفته بود آداب معاشرت با نسوان را بیاموزد.

همه چیز خوب بود نه زنی و بچه ای و یک مکنت نسبی اما مکل اینجا بود که ایشان هیچ رقمه احساسی بروز نمی داد و یا شاید هم نمی توانست و بلد نبود.

به من همانطور نگاه می کرد که به دربان در رستوران و یا گربه سرخیابان نگاه می کرد.

ممانی که می رفتیم انتظار داشتم حداقل از بند کیفم هم شده تعریفی کند و یا نگاه ستایش گری را حس کنم ولی هیچ تغییری نمی دیدم.

یک بار به او گفتم که ما زن ها نیاز داریم تعریف بشنویم تا بدانیم برای طرف مقابل مهم هستیم و این نقطه ضعفی است که خیلی از مردها ازش سو استفاده می کنند و با زبان گرم دختران را رام می کنند.

در جواب گفت من فکر نمی کنم کسی که اعتماد به نفس داشته باشد نیاز به تعیف شنیدن داشته باشد و ساعت ها بحث کردیم ولی موفق نشدم بهش بگویم این تعریف و ستایش مرد از زنی که دوستش دارد با بحث کمبود محبتت و اعتماد به نفس فرق دارد و حتی اگر اینطور هم باشد من دچار کمبودد اعتماد به نفس هستم و لازم است تو به من کمک کنی و نیاز دارم وقتی تغییری هست و یا برای مهمانی وضعیت ظاهرم متفاوت می شود واکنش تو را ببینم.

دفعه بعد بازهم مهمانی ای در پیش بود از دوستان قدیم من . بعد از چندسال همدیگر را می دیدیم و جالب اینجا بود که دو سه تا از دوستان آقا محبت خودشان را نشان داده واکنش های خاص داشتند که خوب برای من خیلی خوشایند نبود ولی دوست عزیز کماکان طوری برخورد می کرد که انگار با لوح سفید طرف است.

آن شب باز هم کلی در این مورد صحبت کردیم و گفتم که این نوع رفتار از طرف یک مرد اگر ادامه داشته باشد و زن نیاز عاطفیش در این زمینه تامین نشود مسلما اگر شخصیت محکمی نداشته باشد می لغزد و به خطا می رود چرا که وقتی ظرف محبتش خالی بماند ناخوداگاه جذب کسی می شود که این ظرف را پر کند و دیگر نمی شود کاری کرد. بهش هم گفتم که این نقص نیست فقط هنری است که باید فرا بگیرد و در یکجا هم استفاده کند.

و بعد گفتم واقعا تو امشب هیچ چیز خاصی در من نمی بینی که بخواهی به آن اشاره کنی؟ من واقعا دلم می خواهد یک سخن تحسین آمیز از تو بشنوم .

گفت راست می گویی من در خانواده ای بزرگ شدم که تنها زن دور برم مادرم بود و همه مرد بودند و هیچ وقت این رفتارها را ندیدم. گفتم پس الان فرصت مناسبی است که تمرین کنیم . در جواب گفت که سعی می کنم نکات مثبتی را که می بینم بگویم. مثلا باید بگویم که امشب خیلی خوشم آمد که ماشینت را شسته بودی.....

و البته خانم ها بهتر می دانند که چه حالی بر من رفت.

به هر حال در طول آن مدت هرچقدر هم تلاش کردم نتوانستم آن حس خوب و نشاطی را که لازم داشتم از آن رابطه بگیرم و کم کم هم بین ما فاصله افتاد.

دوست متاهلم گفت که این مساله ای است که اکثر ما با آن درگیر هستیم و اینهمه جوک ساخته می شود که زنی رنگ مویش را عوض می کند و مرد نمی فهمد مال همین خصوصیات است ولی کم کم زن ها بی حس می شوند و نیازشان را از مرد قطع می کنند . کم کم سعی می کنند این خلا را جور دیگر جبران کنند. ضعیف تر ها با پناه بردن به مردان دیگر و قوی تر ها با تحسینی که از فعالیت های اجتماعی می گیرند خود را ارضا می کنند.

اما این نیاز را نمی شود نفی کرد و اینجوری ها هم از بین نمی رود. همیشه زخمی در دلمان هست. عشق هم بهنوعی داد و ستد است. وقتی از کسی و یا چیزی عشق نمی گیری تا یک مدتی می توانی به او عشق بورزی و بعد این جریان را منتقل می کنی به جایی دیگر. چاره ای هم نیست. 

عشق ورزیدن در ذات ما زن ها است و نمی شود کتمانش کرد. حال اگر مردی نخواهد از این خصوصیت استفاده کند گناهی ندارد. ماییم که در هدف گذاری اشتباه کردیم و تاوانش را هم می دهیم باافسردگی - خیانت و اعتیاد به کار و یا سرگرم شدن به بچه ها...

توی داستان تو شاید باید می دیدی او برای نشان دادن توجهش به تو چه کار می کند؟ شاید همین که در مهمانی دوستان تو حضور پیدا کرده بود نشان از اهمیت تو دارد چون خیلی از مردها دل خوشی از این جمع  ها ندارند.

شاید همین که به تمیزی ماشینت اشاره کرده بود یعنی خوشحال است که تو مرتب و نظیف هستی ...

گفتم راستش را بخواهی مشکل اینجاست که من برای احساسات ارزش ویژه ای قائل هستم . سی و خورده ای سال نیاز به محبتم را با فعالیت های اجتماعی و کارهای هنری ارضا کرده ام ولی واقعا از یک رابطه خاص انتظار دریافتی های خاص هم دارم.

به هر حال تجربه ای بود که خیلی از زن ها با گوشت و پوست خود چشیده اند و لمسش کرده اند و هرکدام راهکار خودشان را هم پیدا کرده اند.

من اما هنوز در اشتیاق یک نگاه محبت آمیز و ستایش مرد رابطه های خاصم هستم.

 

 

 

۱۳٩٥/٦/۱٥ | ٧:۳۸ ‎ب.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir