تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

با همه تلاشی که کردم ولی این روزها باز هم به سندروم سیندرلا دچار شده ام، همان فضای متوهمی که تو را چشم انتظلر شاهزاده ای می کند که خانه به خانه با نشانی اندک از تو به دنبالت می گردد تا خوشبختت کند. سالها بود که دیگر به این فکر نمی کردم که کسی بیاید تا مرا خوشبخت کند چون باور داشتم که خوشبختی درونی است و منوط به ادم ها نیست. اما توی این روزهای پیچیده و کلافه کننده واقعا به یک امداد غیبی احتیاج دارم. کسی که تا کنارت می نشیند دهنش را باز نکند و از غم ها و بدبختی هایش بگوید و یا از زمین و زمان بد بگوید و غر بزند، کسی که نگران من باشد و سعی کند کمک کند تا حال و روزم بهتر شود. کسی که شادی من برایش مهم باشد ونه اینکه از من بخواهد تا شادش کنم، خلاصه که این روزها را با سندروم سیندرلا می گذرانم و منتظر شاهزاده رویایی هستم. پ. ن: قرص آبی ریزها را مرتب بخورم بر می گردم به زندگی واقعی و یادم میاید که دنیا اونقدرها هم امیدوارکننده نیست...
۱۳٩٥/٤/٢٦ | ٩:٤٢ ‎ق.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir