تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

دو تا ضربه بهش زد و گفت: مرده...

با دهان باز و چشمانی که پر از ناراحتی و درد بود اشاره کردم یعنی چی؟

گفت: عفونت باعث شده تا از بین برود و شاید هم از بین رفته و عفونت تشدید شده است.

ساکشن را از دهانم درآوردم و گفتم چرا آخه؟ این که هیچیش نبود؟ من برای سه تای دیگر که درد داشتند و خالی شده بودند برنامه داشتم بیام پیش شما ولی این خوب بود.

گفت: هنوز هم خوبه ولی مرده.

نه پوسیدگی دارد و نه شکستگی ولی عفونت کرده و مرده ...

شاید بر اثر فشار

شاید بر اثر عفونت لثه ای

ولی هر چی هست نتیجه اش درد این چند روزه و التهاب صورت و فکت است که خطرناک هم هست.

انگار که جسد متعفنی را با خودت حمل می کنی و کم کم باعث می شود بقیه وجودت را هم بیمار کند.

چشمانم را بستم گذاشتم عفونت را خارج کند.

 حس عجیبی بود.

انگار از تمام سر و صورتم چرک خارج می شد و از روزنه ریز توی دندان خارج می شد.

به این فکر می کردم که واقعا باید حواسمان به همراهان بی سر و صدا و بی ادعایمان باشد.

شاید اگر این دندان هم مثل بقیه درد می گرفت و یا پوسیدگیش نمایان می شد بیشتر حواسم بهش بود.

به هرحال با صورتی متورم و یک کیسه انتی بیوتیک خوراکی و تزریقی به سوگ دندانی نشستم که در تمام روزهای سخت بی هوا فشار زندگی را روی او خالی می کردم ...

۱۳٩٥/٤/۱۸ | ۱٠:٥٠ ‎ب.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir