تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

اقایان X و yو z  دوست های مهربانی هستند. توی این دوران سخت هم حضور داشتند و مهربانی ها کردند.

از پیشنهاد برای همراهی صبحگاهی به بهشت زهرا تا تئاترها و کنسرت های مختلفی که مهمان می کردند.

دوستیشان فرا جنسیتی است. یعنی این کار را برای دیگر دوست های مشترک دیگری که شرایط مشابه مثل من داشتند هم انجام می دادند.

اما ناخوداگاه پسشان می زنم.

در دوران سختی منطق خیلی کاربرد ندارد.

به راحتی دل می بازی و وابسته می شوی

هرچقدر هم بدانی که اینها فقط دوستند و انسان هایی با ارزش های والای انسانی که محبت معمول را ارائه می دهند باز هم می خواهی فکر کنی که غرض خاصی است.

 نیاز به محبت خود را بر روی انها فرافکن می کنی و دلبسته می شوی.

این است که بدتر می روم توی غار.

از دلبستگی و وابستگی های نابخردانه می ترسم.

پشتش درد زیادی است که درحال حاضر از طاقت من خارج است.

اقایان X و yو z  دوست های مهربانی هستند ولی من این روزها جنبه ندارم.

۱۳٩٥/۳/۱٦ | ۸:۳٥ ‎ب.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir