تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

وقتی سالها با ترس از اتفاقی زندگی کنی ، یواش یواش اهمیت اون اتفاق برایت رنگ می بازد. و وقتی که حادث می شود حس می کنی که یکجای کار ایراد دارد. البته وقتی با رویای یک اتفاق هم زندکی می کنی همین مساله وجود دارد. سالها پرده ای از زندگی را توی ذهنت مرور کردی و بدون اینکه وجهه بیرونی داشته باشد توی ذهنت با آن سناریو زندگی کردی و وقتی در عالم واقع با ان اتفاق مواجه می شوی سردرگمی که همش همین بود؟! پس چرا اینقدر ازش می ترسیدم و یا برایش ذوق داشتم؟! حکایت این روزهای منهم دقیقا همین است . یکی از ترسناک ترین کابوس هایم واقعی شده و من گیج و گنک نمی فهمم که چه باید بکنم. به همین خاطر خود را سپرده ام به جریان زمان تا ببینم چه می شود.
۱۳٩٥/٢/٢۸ | ٢:٠٥ ‎ق.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir