تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

اینکه آدم سرخوش و بی خیال نباشد یک حرفی است و اینکه یک سره بخواهد نیمه منفی را ببیند حرف دیگری است.

این روزها تا از کسی نظرش را در مورد چیزی می پرسی ، ناخودآگاه پیش فرضش این است که باید انتقاد مخرب کند و قسمت های کم و کاستی ها را ببیند.

چند روز پیش دوستی داشت از مهمانداری خسته کننده ای می گفت که جانش را به لبش رسانیده بود.

 اینکه هیچ کدام ار زحماتش برای مهمانش ارزشی نداشته و او یک سره از جاهای بهتر و خوراکی های خوشمزه تر و خلاصه خاطرات موهومش صحبت می کرده است.

بحث جالبی برایم بود .

دیگری از دوستی می گفت که یکسره پیش بینی های منفی دارد و همه حرف هایش با اما و اگر است.

خیلی وقت ها ما هم در مقام مقایسه شرایطمان هستیم و گذشته با تمام تلخی هایش برایمان جذاب تر از زمان حال است.

یادمان رفته که این حال ماست که چندی دیگر تبدیل به گذشته خواهد شد و باید ازش لحظات شادی بسازیم.

چند سال پیش تمرینی داشتم که باید هر روز 3 تا چیز زیبا را ببینم و به خاطرش شکرگذاری کنم.

 این سه چیز از لبخند کودک گدای سر خیابان بود تا تابلوی نقاشی هنرمندانه....

اینکه بتوانی در عین تلخی زیبایی را ببینی هنری است که همه ندارند و من خوشبختانه دوستان زیادی دارم که این قابلیت را دارا هستند.

دیدن زشتی ها ، تلخی ها و کاستی ها آسان است  چون واقعیت ملموس هستند ولی باید باور داشته باشیم که روح ما تمایل به زیبایی دارد و نیاز به آن.

این که در همه چیز عیب و ایراد پیدا کنیم کار ساده ای است چون در این جهان هیچ چیز کامل نیست و اینکه برای همه چیز بدترین وضعیت را پیش بینی کنیم از آن هم ساده تر است چون آنقدر امید هایمان ناامید شده و تلاش هایمان بی ثمر بوده که ناخودآگاه تسلیم شرایط شده ایم.

راستش را بخواهید من خودم آدم مثبتی نیستم و بکسره نیمه خالی لیوان را می بینم چون شخصیت ایده آلگرای لعنتی اجازه لذت بردن از واقعیت ها را بهم نمی دهد ولی وقتی به گذشته نگاه کردم متوجه شدم که تمرین زیبا دیدن و حضور در زمان حال بسیار بهم کمک کرد که از تلخی دربیایم و نقاط قوت زندگی را درک کنم.

فقر و فساد و زشتی ها انکار ناشدنی هستند ولی به نظر من برنده آن است که از بین همه این تباهی ها نکته مثبتی را دربیابد و آن را گسترش دهد تا بتوان با سیاهی ها مقابله کرد.

اینکه بخواهیم دیگری را از زشتی و یا خطرها آگاه کنیم لازم است ولی فکر می کنم اگر این آگاهی را همراه با نکات مثبت و راهکارهای سازنده داشته باشیم بسیار ارزشمندتر است.

نتیجه این آگاهی دادن ها این است که بعد از مدتی مخاطب خسته شده و دیگر حرفمان خریداری ندارد ولی وقتی پای زیبایی و امید در میان باشد حرف هیچ وقت کهنه نمی شود.

مروج زیبایی و خیر باشیم حتی با یک لبخند که در فشار ازدحام جمعیت به روی بغل دستی خسته توی مترو می زنیم...

۱۳٩٥/٢/٧ | ٤:۳۱ ‎ق.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir