تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

تو مطب پزشک نشسته بودم و منتظر نوبت برای مادرم.

خانمی کنارم بود به من گفت: چه پولی درمیارن این دکترا، فکر کن روزی پنجاه نفر رو که ویزیت کنه میشه...

مشغول محاسبه درآمد تقریبی پزشک بود که پیرمردی از روبرو گفت: چرا به این فکر نمیکنین که امشب پنجاه نفر راحتتر میخوابن، پنجاه خانواده خیالشون آسوده تره.

حالم بااین حرف پیرمرد جان گرفت، انگار یک دسته قوی سفید توی ذهنم به پرواز درآمدند.

پیرمرد همچنان حرف میزد و عشق میپراکند: هر اتومبیل گرون قیمتی که از کنارتون رد شد نگید دزده، کلاهبرداره، الهی کوفتش بشه ازکجا آورده که ما نمیتونیم. بگید الحمدلله که یک نفر از هموطنام ثروتمنده، فقیرنیست، سر چهارراه گدایی نمیکنه، نوش جونش

  حال خیلی ها شاید عوض شد با این حرف و نگاه قشنگ پیرمرد.

وقتی  خدا بخواد بزرگی آدمی رو اندازه بگیره !متر رو به جای قدش، دور قلبش میگیره

خدا نگاه زیبای ما را دوست دارد. نگاهتان زیبا.

پ.ن: این دیدگاه بهمون کمک می کند که نگاهمان به ثروت و خوشبختی از توی ناخودآگاه عوض شود.

وقتی من همه ثروتمندان را دزد و بی رحم می دانم ته ذهنم هیچ وقت نمی خواهد که من ثروتمند شوم و به آن خیل خبیث بپیوندم.

متاسفانه به خاطر حجم بالای رفتارهای غیر انسانی و اشتباهی که جزو عادات روزمره شده و بلاهایی که سرمون آمده نمی توانیم تاثیرات مخربشان را ببینیم.

رانت ها و اختلاس ها و ظلم ها کتمان ناپذیرند ولی چرا نباید درست زندگی کرد و خوشبختی را حس کرد.
 همه ما از شکست خسته شده ایم وقتی می بینیم که سالها جان می کنیم و به نتیجه نمی رسیم .در عوض یک نفر با از راه نادرست ره صدساله را می رود تمام انگیزه هایمان رنگ می بازد و حالمان دوصد چندان بد می شود.

آنوقت راه هایی که پیش رویمان است چند شاخه می شود.

یا دست از تلاش می کشیم و قربانی می شویم و تلخ. و موجودی مسموم که مثل ماهی مرکب از خودش سیاهی تراواش می کند و نیمه تاریک را می بیند.

یا ما هم با زد و بند و دروغ و خودفروشی ( نه جسم که روح) به جایی که می خواهیم می رسیم و صد البته احتمال قربانی شدنمان و از اوج به پایین انداخته شدنمان دو چندان است. نمونه اش در زندان های ما کم نیستند.

یا دوباره تلاش می کنیم و راه یا تکنیک ویا هدفمان را عوض می کنیم و درست حرکت می کنیم .

دیشب به این فکر می کردم که خیلی وقت ها درست است که به هدفی که می خواستم نرسیدم ولی مسیری که در راستای آن طی شد نتایج ارزشمندی برایم داشته است.

و ندید گرفتن دستاوردی که در مسیر هدف های شکست خورده ام دارم ، کفران نعمت است.

تلخ دیدن و انگشت اتهام را به دیگری گرفتن اسان ترین روش است و مهلک ترینشان. چون باعث می شود که به جای عشق ، نفرت را بپرورانی و نفرت مثل نفت پای درخت از ریشه می خشکاندت . شاید در ابتدا سیرابت کند و مقطعی انگیزه بهت بدهد ولی هم خودت را می خشکاند و هم زمینی که توی آن بالیده بودی دیگر قابل استفاده نیست....

۱۳٩٥/۱/٢۳ | ٩:٤٤ ‎ب.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir