تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

از نظر من "وظیفه" حد فاصل انسانیت و خوی حیوانی است.

در دنیای تخصصی امروز که هر کس گوشه ای از کار را بر عهده دارد، در ظاهر وظیفه هر کس مشخص است و هر کس می داند که مسئول انجام چه کارهایی است.

مثلا کسی که پشت باجه بانک است وظیفه دارد یک سری عملیات بانکی و کنش و واکنش های خاصی را با مشتری انجام دهد و واضح است که جزو وظیفه او پاسخگویی به سوالاتی مثل آدرس بقالی کوچه بالایی نیست.

و یا فروشنده ای که متصدی فروش کالایی است وظیفه ندارد به شما کمک کند تا کیسه پاره شده میوه های خود را از روی زمین جمع کنید.

 و توی خود ادارات و سازمان ها هم حتی اگر از فرایند انجام کاری خبر داشته باشیم وظیفه خود نمی دانیم که خود را در گیر کاری بیشتر از حد مسئولیت خود بکنیم.

به هر حال هیچ خرده ای هم نمی شود گرفت اگر در مرزهای تعیین شده خود بمانیم ولی من فکر می کنم نکته ای که ما را انسان می کند و ارزش های انسانی را در ما رشد می دهد در همین پا روی خطی های وظیفه ای نهفته است.

۱۳٩٥/۱/٢٢ | ٩:٢۸ ‎ب.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir