تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

وقتی داشتم این مطلب را می خواندم و با روزگار خودم همذات پنداریش می کردم، متوجه نکته مهمی شدم.

خیلی وقت ها، خیلی از مشکلات ما به خاطر عدم اشراف به نیاز ها و اولویت بندی اشتباه نیازهایمان پدید می آید.

برای مثال من نیاز دارم حریم شخصی ام حفظ شود و فاصله بدنم با غربیه ها استاندارد مشخصی دارد.

از طرف دیگر من نیاز دارم که سر وقت برنامه هایم را اجرا کنم تا حس تعهد و مسئولیتم خدشه دار نشود.

این روزها می دانم که نیاز من به حفظ حریم شخصی بر نیازم به زود رسیدن اولویت دارد.

تا قبل از این برایم زود رسیدن مهم بود بنابراین برایم مهم بود که فقط وسیله ای پیدا کنم تا مرا به مقصد ببرد.

اما الان می دانم که نشستن در صندلی عقب تنگ و ترش پراید برایم زجر اور است و ناخودآگاه باعث می شود تا استرس بگیرم و عصبی بشوم و هزار جور ژانگولر بزنم تا توی این یک وجب جا حریم بدنم حفظ شود. و نتیجه اش هم اخم و تخم به بغل دستی و راننده و بعضا رد و بدل شدن الفاظی است که بیشتر اعصاب را تحلیل می برد تا کارگشا باشد.

بنابراین سعی می کنم توی این وانفسا برنامه هایم را طوری بچینم که زمان برای انتخاب تاکسی ای داشته باشم که بتوانم صندلی جلو بنشینم.

متوجه شده ام که این راهکار ساده باعث شده تا توی مسیر استرس کمتری داشته باشم و در نتیجه وقتی به مقصد می رسم روی گشاده ای نصیب دوستان شود.

همینطور در مورد راننده ها...

باید بدانیم که خلق و خوی ما چه بخواهیم و چه نخواهیم به اطرافیانمان سرایت می کند.

وقتی عصبی و درگیر هستیم، خودآگاه و ناخودآگاه تنش هایمان را به دیگران منتقل می کنیم.

یا با برخورد تند مستقیم و یا با غر زدن به خاطر شرایط و حال روزمان.

چند روز پیش سوار آزانسی شدم که راننده یک سره دستش روی بوق بود و دعوا می کرد، رسما تا رسیدن به مقصد تمام حس و حال خوبم از بین رفت.

دیروز بعد از تماس گرفتن با آژانسی دیگر اولین خواهشم فرستادن یک راننده خوش اخلاق بود که انصافا پیرمرد مهربان و خوش رویی را فرستادن که تا مقصد کلی هم گپ زدیم.

 به هر حال شرایط زندگی در تهران متاسفانه طوری است که همه آدم ها تبدیل به دینامیت هایی شده اند که فقط باید با احتیاط از کنارشان عبور کرد و نباید کاری کرد که شعله ور شوند.

همه فکر می کنند فقط خودشان مشکل دارند و حقشان است که از بقیه انتقام بگیرند در صورتیکه هر کس به اندازه خودش درگیر است.

آدم هایی شده ایم خودمحور و خودخواه و جنگ ستیز.

باید مراقب بود تا قربانی نشویم و هیمن باعث شده تا نسبت به همه کس و همه چیز گارد بگیریم و پیش فرض اصلیمان این است که همه بد هستند و در نتیجه بدون فکر واکنش نشان می دهیم.

به هر حال مهم این است که خودمان را بیشتر بشناسیم و شرایط را برای خودمان طوری مهیا کنیم که بدون جنگ ، پیام اور صبح باشیم

۱۳٩٤/۱٢/۱۳ | ۸:۳٧ ‎ب.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir