تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

از روز اول فروزدین که تجربه سوار شدن پاراسل را داشتم متوجه شدم برای ریسک کردن نباید خیلی فکر کرد....

دیروز همکارم از پسر خاله اش گفت که از تنهایی به فغان آمده ....

خیلی ریلکس و جدی بهش گفتم که بهش پیشنهاد بده تا با من دوست بشه ....

 او هم به سادگی با پسرخاله جان تماس گرفت و یک ساعتی باهم صحبت کردیم ...

کمی از خودمان گفتیم و بعد پرسید که انتظارم از دوستی با او چیست؟

گفتم هرچه باشد این نیست که به ازدواج ختمش کنم...

و باز از خودمان گفتیم ....

رک و راست...

بی ریا و بدون اینکه به بد و خوب کارم فکر کنم....

قرار نیست به خودم دروغ بگویم ...

متوجه شده ام که از تنهایی حریم امنی ساخته ام و در ان قایم شده ام ...

باید از این محوطه امن بیرون بیایم تا تجربه کنم ناشناخته ها را ...

نمی خواهم به عرف و آینده و ...فکر کنم ولی به این فکر می کنم که واقعا چه انتظاری دارم از کسی که می خواهم رابطه ای خاص با او داشته باشم ...

چه وظایفی دارم در قبالش ....

نمی دانم این رابطه چقدر طول خواهد کشید ولی هرچه باشد تجربه ای است  که شاید روزی به درد دیگری بخورد .....

.........

دیروز بعد از یک سری آزمایش مفصل پیش دکتر رفتم تا مشکلات غدد و هورمونیم را درمان کنم...

جالب بود که اکثر غدد من هورمون هایی ترشح می کنند که برضد هورمون اصلی فعالیت می کند...

اینجوری که من فهمیدم و گرنه توضیحات پزشکیش خیلی پیچیده تر از این حرف ها بود....

شب به این نتیجه رسیدم که این بازی ناخودآگاه دوست نداشتن خودم تاثیرش را روی غددم گذاشته و بدنم هم بر ضد خودش عمل می کند

 سال ها است که سعی کرده ام خودم را دوست داشته باشم  و تا حدودی موفق هم بوده ام ولی به نظر می رسد که باید بیشتر روی این موضوع کار کنم تا تک تک سلول هایم باورشان بشود که من نیز لایق بهترین ها و دوست داشته شدن هستم...

باید بیشتر به خودم توجه کنم و جسمم....

یوگا ماساژ طبیعت و

.......

دخترکی که در دو سفر گذشته ام به مشهد همراهم بود در حال احتضار است به خاطر سرطان ....

تاب دیدنش را ندارم اگرچه می دانم حضورم شادش خواهد کرد....

کاش بتوانم خودم را به دیدن ظاهر دفرمه و بدن ازکار افتاده اش راضی کنم...

کاش....

.........

۱۳٩۱/۱/۳۱ | ٦:٢٥ ‎ب.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir