تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

وقتی ذهنت خیلی مشغوله ، یکی از راه های مدرن خلاصی از فکر و خیال بازی های کامپیوتری است.

اینکه می گویم مدرن به خاطر این است که خیلی از کارهایی که پیشینیان انجام می دادند امروزه کمرنگ شده است.

کارهایی مثل بافتنی، قلاب بافی، حتی سبزی پاک کردن و ظرف شستن و یا باغبانی و تعمیرات وسایل.

وقتی تمام دنیا تحت فشارت می گذارند و پی در پی در روزمرگی هات بازنده ای ، بازی های کامپیوتری فضایی برایت آماده می کنند که تو توش غرق بشی و حتی برنده بشی.

حس خوب برنده شدن برای کسی که از راننده تاکسی تا فرزندش بهش اجحاف می کنند حتی اگر در مقابل حریفی نامرئی باشد لذت بخش است.

اما اتفاقی که این وسط افتاده این است که بازی ها نسبت به کارهای دیگر نقطه ضعفی دارند که برتری روش های قدیمی را نسبت بهشون اثبات می کند.

همیشه در بازی های کامپیوتری تو برنده نمی شوی.

یک جایی می رسد که غلبه بر کامپیوتر هم سخت است و نیاز به راهکارهای پیچیده دارد و آنوقت است که کاملا احساس بدبختی و ضعف به انسان غلبه می کند.

ولی در روش سنتی تو یک آفریننده ای.

نتیجه کارت را می بینی و استفاده می کنی و همین باعث می شود تا حس قدرت کنی.

اعتماد به نفس ضربه خورده ات جانی می گیرد و امیدوار می شوی.

و از طرف دیگر در روش سنتی اعضای بدن را به کار می گیری

مجبوری از هر دو دستت استفاده کنی و این باعث می شود دو تا نیمکره مغزت فعال شود.

مجبوری حس لامسه ات را بکار ببری.

مجبوری با زیبایی دمخور شوی

اما این روزها بازی های کامپیوتری، تلویزیون و .... باعث شده اند که ما یک مصرف کننده صرف بمانیم.

بهانه می آوریم که ذهنمان را باز می کند ولی من معتقدم تاثیرش بر روی مغز به اندازه بافتنی و یا حتی لواشک درست کردن نیست.

چون فقط بخشی از مغز را درگیر می کند.

بخشی که در روزمرگی ها هم خودبخود درگیر است.

به هر حال زندگی امروزی است و ما هم در همین رود شنا می کنیم.

اما خوشبحال آن کسی که بتواند لختی تبلت و موبایلش را کنار بگذارد و آفرینش را تجربه کند.



۱۳٩٤/۱۱/٢۸ | ۱٠:۳٤ ‎ب.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir