تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

کلا برام سخته آرایشگر و آرایشگاه عوض کنم. بیشتر از محیط آرایشگاه ها برام خود کسی که کارها را انجام می دهد مهم است. حتی بیشتر از تخصص و مهارتش ، شخصیتش مهمه. اینکه مهربان باشه و خاکی ، این دختر جوانهایی که تو آرایشگاه ها کار می کنند و کلی فیس و افاده دارند رو روانم هستند. اینها که تا زیر دستشون میشینی کلی ایراد ازت می گیرند و غر می زنند، یکبار به یکیشون در جواب اینکه گفت چرا ناخن ات خرابه گفتم اگر درست بود که مزاحم شما نمی شدم. چند سالی بود که کسی را پیداکرده بود تا همه کارها را از اپیلاسیون تا ابرو و ناخن انجام می داد و کلی هم باهاش راحت بودم ولی خوب چه می شود کرد که این خوشی دوام نیاورد و این دوست نازنین مادر شد و کلا کار را بوسید و گذاشت کنار. من هم الاخون و والاخون شدم.و سرگردان . تا کم کم دوباره آدم هایی پیدا کردم که بتونم باهاشون ارتباط برقرار کنم. اما هنوز برای وضعیت ناخن ها کسی نیست و نتیجه اش هم است که چون با لوازم پدیکور رابطه خوبی ندارم ، با کاتر ماکت و ناخن گیر پدر پاهام را در آوردم!!! هرچه زمان بیشتر بگذرد هم اوضاع خرابتر میشود. چون این یکی مثل اپیلاسیون و ابرو از واجبات نیست مهجور مانده ! دوسه نفری را هم که بهم معرفی کرده بودند اونقدر سرشون شلوغ بود که مشتری جدید نمی گرفتند و یا کلی معطلی داشت. به هر حال نکته اینجاست که ته تهش این کار برام واجب نیست و لی می دانم انجام که بشود کلی حس خوب برایم خواهد داشت.
۱۳٩٤/۱۱/٢٤ | ٩:٠٧ ‎ق.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir