تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

برای دومین بار هارد حاوی اطلاعاتم بر باد رفت. با اینکه اینبار اکثر اطلاعات را جایی دیگر هم ذخیره دارم ولی مهم توالی و ترتیب هارد بود و حالا برای دستیابی به اطلاعاتم باید چند روزی وقت صرف کنم تا بتوانم دوباره نظم و ترتیبی به کارها بدهم و صد البته خیلی چیزها هم از دست رفته است. داشتم به این فکر می کردم که در زمان های گذشته چنین مشکلی وجود داشت یا نه؟ یاد صحنه آتش سوزی کتابخانه در فیلم ابن سینا افتادم. جایی که دسترنج سالها دانشمند و کاتب به یک شعله آتش به خاکستر بدل می شد و مسلما آن سخت تر و سوزناک تر بود. این اتفاق برای دومین بار افتاد. راستش یک جورایی احساس ناامنی می کنم . ناامنی از فضایی که به راحتی نیست و نابود می شود. مثل کل حقیقت این دنیا. اصل اول انسان بالغ ایمان است. ایمان به خود، آدمیان و جهان، و من شدیدا در این قسمت دچار تزلزل شده ام. ایمان به خود را کنار بگذاریم ، ایمان به جهان را نداشته باشی باید روزگار سختی را بگذرانی چرا که هر لحظه منتظری جهان برعلیه تو بشورد و بیاشوبد و تو تنها در مقابلش می شکنی. ایمان به ادمیان را نداشته باشی ، همه دشمنند و تو تنهایی در مقبل انها که پی منافع خودند و تو را نادیده می گیرند. راهکارهایی داشت برای تقویت این سه گانه ایمان. مثل اینکه کاری را که برایت سخت بود انجام دهی و ریاضتی بکشی که گمان نمی کردی تابش را داری. باید بگردم دنبال راهکارهایش. بی ایمانی بددردی است. اینکه فکر کنی تمام جهان منجمله خودت علیه تو هستند ودشمنند واحاطه شده ای با اتفاق های بد و ناگوار. نمی دانم هارد و اطلاعات داخلش بازیافت می شود یا نه . نمی دانم سرنوشت اینهمه دانشی که تولید می شود چه خواهد بود. الان تنها چیزی که می خواهم این است که بتوانم چشم هایم را ببندم و بگویم فردا در موردش فکر خواهم کرد. چرا که فردا روز بهتری است. روزی که کودک همکارم در بیمارستان بستری نباشد و خواهرم در آغوشم زار نزند و پدرم زمین نخورد و دوستم با همسرش دعوا نکند و چک مشتری که برای حقوق روش حساب کرده بودم برگشت نخورد و ....
۱۳٩٤/۱۱/٢ | ٧:٤٦ ‎ق.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir