تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

به طرز عجیبی خوی وندالیسم در من بیدار شده و سرکشی می کند. از هوس بی امان برا آشغال ریختن در خیابان تا شکستن و ویران کردن...

وقتی خرابکاری ها و ویرانگری های مخرب اخیر را می بینم درک می کنم که چرا اینجوری شده ام چون گویا خشمی نهفته در ناخودآگاه جمعی در غلیان است و من نیز از آن در امان نیستم و خشمی که ما را در حد حیواناتی با نیازهای غریزی تنزل می دهد اما با دلایلی به ظاهر آرمانی به آن رنگ و لعاب می دهیم.

به جماعت دیگر کار ندارم.

اما می دانم انسان در جمع چه بر سرش می آید. تجربه اش را داشته ام که برای همرنگی با اجتماع به صورت ناخودآگاه چه برسر خودم و آرمان هایم آورده ام و چه دردی کشیده ام .

حتی اگر فقط یک بازی روان شناختی بود.

ولی نتیجه اش درسی بود که هوشیارم کرد تا در جمع ها سنجیده تر رفتار کنم و واکنش نشان دهم.

اما ناخودآگاه قوی تر از این حرف هاست.

رفتار های ما بیشتر از آنچه بخواهیم تابع ناخودآگاه است و سونامی ناخودآگاه جمعی هم می شوید می بردمان بی آنکه بخواهیم.

نگرانم.

چرا این ناخودآگاه را در راستای خیر و برکت پیش نمی بریم؟

می دانید چرا؟

چون آدم های شر برای رسیدن به اهدافشان برنامه ریزی می کنند و هدف دارند.

و اینجوری از ابزار وسایلی چون ناخودآگاه و نیروهای روانشناختی برای ملعبه قرار دادن گروه خنثی استفاده می کنند تا به منافع خود دست یابند.

ولی خوب ها بی هدف و همچون جزیره های پراکنده سرگردانند. و یا درگیر مشکلات پایه ای برای رفع نیازهای اولیه ....

برای خوب بودن نیازی نیست کار شاقی بکنیم.

فقط کافی است از کارهای کوچک شروع کنیم ولی کمی از دنیای محدود خودمان پا را فراتر بگذاریم.

دیشب نمایش ترور را دیدم.

با دوستم که بحث می کردم به این نتیجه رسیدیم که در جایگاه یک ناظر بی طرف می توان به قطام حق داد که به داد خواهی پدر و برادر عزیزش دلسوخته باشد و بخواهد انتقام بگیرد ولی اگر کمی و فقط کمی بیشتر از حیطه "من" پایش را بیرون می گذاشت و می دید که دلسوختگی او در مقابل جریانی از ظلم حکم آتش سیگار را دارد در مقابل جنگل سوزی شاید می توانست منطق را بر احساساتش بچرباند.

خلاصه اینکه همه درگیر حیطه تنگ خود شده ایم.

من و خانواده ام.

 حتی کم کم کمی آنورتر را هم که خانواده گسترده تر هستند فراموش کرده ایم چه برسد به همسایه و هم شهری و هموطن و ...

حیف...

کمی خوبی

کمی مهربانی بی چشمداشت

کمی عملکرد درست و صادقانه شاید دردی دوا کند.

نمی دانم.

خود من اتلاف وقتم زیاد شده است.

شاید باید از این قسمت شروع کنم.

امسال حتی شب یلدا انار هم پخش نکردم چه برسد به میهمان کسی شدن یا بیمارستان رفتن.

به قول دوستی کار خیر هم توفیق می خواهد.

اما از کار های کوچک مثل لبخند زدن و خوشرو بودن که می توان شروع کرد.

باید تلاش کنیم وگرنه اگر ولش کنیم بعید نیست که چند روز دیگر منهم جزو این جاهلانی شوم که جامعه را به آشوب می کشند و سرنوشت نسل ها را به تاریکی می سپارند.

۱۳٩٤/۱٠/۱٥ | ۱۱:٢٢ ‎ب.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir