تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

بچگی ها یک کره جغرافیا داشتم و می چرخاندمش و یکهو انگشت می گذاشتم تا بایستد و می رفتم توی فکر و خیال که اینجا کجاست و مردمش چه شکلیند و چه جوری زندگی می کنند و چه می پوشند و چه می خورند و چه می کنند...

چه می دانستم که روزگاری خواهد آمد که جلوی صفحه جادویی می نشینی و با فشار دادن چند تا دکمه هرسوالی داشته باشی جواب خواهی گرفت...

حالا باز هم دلم آن کره جغرافیا را می خواهد که نمی دانم چه برسرش آمد.

بچرخوانمش و یک جا بایستد و این دفعه بار بربندم و برم بین همه آن آدم هایی که هیچ نمی دانم ازشان....

ترس از تغییر مرا دیوانه می کند.

شجاعتش را ندارم.

اما دیگر ادامه این وضعیت هم ممکن نیست.

باید راه های دیگر را هم امتحان کنم.

راه هایی که می دانم درست است ولی می ترسم.

ترس از دست دادن

ترسی عمیق و ریشه دار

مستاصلم

۱۳٩٤/٧/٦ | ۸:٤٢ ‎ب.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir