تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

عادت غریبی پیدا کرده ام. شبها بعداز ساعت ها کار با یک کاسه بستنی رنگی رنگی، می نشینم جلوی تلویزیون و حیات وحش نگاه می کنم. خیره به این صفحه جادویی ... آنقدر کانال ها را بالا و پایین می کنم تا جایی را پیدا کنم که مستندی را نشان دهد از دنیای حیوانات و طبیعت و گیاهان . فرق نمی کند چه باشد و به کدام طبقه بندی زیست شناختی تعلق داشته باشد. پشه های آمازون یا خرسهای نازنین گریزلی. شاید هم کوسه های اقیا نوس و مارهای صحرایی . بستنی ها آب می شوند و من شگفت زده از اینهمه تدبیر و هماهنگی که در عملکرد غریزی حیوانات و گیاهان نهفته است. داستان یک چیز است : بقا ! اما استراتژی و تاکتیک های عجیب شان واقعان مسحور کننده است. . هدف زنده ماندن است و ادامه نسل .اما روش ها تصمیم هایی که اتخاذ می کنند واقعا روی بشر را سفید می کند. به یاد استادی می افتم که می گفت: برای انسان بودن باید به چیزی افتخار کنیم که حیوانات نداشته باشند! نه قدرتی مانند مورچه داریم که باری صد برابر وزن خود حمل می کند و نه هندسه مان مانند عنکبوت منظم و دقیق است. و خیلی از افتخارات ما را حیوانات در خود دارند بی هیچ ادعایی.. شبها مسخ شگفتی های جهان می شوم. تلاششان برای زنده ماندن. انتخاب اصلح برای نسلی بهتر. حمایت و پشتیبانی از قوم و قبیله شان. مهاجرت برای زندگی بهتر. قرارهای نانوشته برای اجتناب از درگیری. و روزها به انسان هایی نگاه می کنم که ادعای اشرف مخلوقات را دارند و مو به مو حیوانی عمل می کنند. هر از چند وقتی به خودم نهیب می زنم که اینجا گربه شدی و یا اینجا کوسه وار عمل کردی ! واقعا تفاوت ما و آنها در چیست ؟ وقتی که ناخود آگاه روح و جان خود را زیر پا می گذاریم و برای بدست آوردن دستاوردهای پیش فرض جامعه بدتر از حیوانات عمل می کنیم؟
۱۳٩٤/٧/٤ | ٦:٠٥ ‎ق.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir