تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

عید قربان است پشت صف نماز گذاران در حیاطی با صفا نشسته ام. بلبلی آن دوردست می خواند. خوشحالم که تنبلی نکردم و این راه طولانی را تا خارج از شهر آمدم تا به نماز عید این جمع کوچک برسم. هرچند که خودم همراهشان نیستم. فکر می کنم خدا سیستم بدن مرا با ایام مذهبی تنظیم کرده که کلا نه شب احیا و نه اعیاد و روزهای خاص نمی توانم اعمال را بجا بیاورم. البته ناراضی نیستم. چون برایم عادت ماهانه نشانه سلامت وجودم است و برکت زنانگی . صدای رودخانه و مرغ و خروس ها .... صدای بادی که توی سپیدارهای قدافراشته می پیچد .... هم نوا می شود با تکبیر های پنجگانه ... پیش نماز بلند مرتبه خاضع در خطبه های کوتاهش از نماز می گوید و کارهایی که باعث می شود تا نماز مقبول افتاد و از تغییر سبک زندگی می گوید که باید از رضای خلق به سوی رضای خالق رفت. به خودم و عملکردم نمره می دهم بر اساس گفتارش. تا مرز مردودی پیش می روم. باید ارفاق کنم هر چند نیت هایم خالص نیست اما عملکردم نتیجه بدی نداشته است. نماز که تمام می شود وقت عید دیدنی و روبوسی است. بعضا رد و بدل شدن هدایا. بعضی هایش قربانی هایی هستند که به دوستانمان می بخشیم. هدایایی که مال خودمان بود و دلبسته شان بودیم و دل کندن ازشان برای خودمان هم سخت است ولی در راه خدا می بخشیمشان به کسی که نیازش دارد و شادش می کند. و بعضی دیگر هدایایی از سر عشق به بهانه عید . بعد از صبحانه/ ناهار مفصل ولو می شویم رو به کوه های البرز و درخت های سر به فلک کشیده ... چه خوب است که سکوت می تواند اینقدر دلنشین باشد و فرح انگیز . عطر گل های رز در هوا جاری است. به سبک دیگر زندگی می اندیشم، به اینکه چگونه باید زندگیم را پاک نگه دارم. راست می گوید که زندگی در شهر های بزرگ مانند جبهه جنگ است. هر روز بجنگیم تا ارزش هایمان را حفظ کنیم . تا همرنگ جماعت نشویم. تا نگوییم همه دروغ می گویند و ربا می خورند و رشوه می گیرند پس خالی بندی من و سود علی الحساب و حق زیرمیزیم به چشم نمیاید. سخت است در آب الوده شنا کردن و پاک ماندن. تبعاتش سنگین است . ابرها بر پهنای آسمان نقش می اندازند. این روزها خوب می دانم گرچه همه جا آسمان همین رنگ است اما ، زیر سقف آسمان جاهایی هست که می توان بی رنگ ماند.
۱۳٩٤/٧/۳ | ٦:٠٧ ‎ق.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir