تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

حدود یک ساعت و نیم است که ماشینی با دزدگیرش امانم را بریده است.

و من هنوز شرکتم تا مالی شش ماه گذشته را ببندم.

کار مالی برای من زجر آور است و هر بار از زیرش در می روم و به همین خاطر هم الان این وقت شب گیر افتادم .

به ارواح پدر جد مخترع دزدگیر و صاحب ماشین درود می فرستم و اکسل نازنین را ستایش می کنم که اینقدر کار راه انداز است .

دلم خلوتی می خواهد برای نوشتن

خواندن

مغزم اما انگار خشک شده است.

تمام خلاقیتش خشکیده...

اثرات تابستان است؟

گرمای تموز ؟

نمی دانم ....

خبر از دلم ندارم این روزها

کجاست و چه می کند.

لابد خوش است به باران های پاییزی نورسیده...

۱۳٩٤/٦/۳٠ | ۸:٠۱ ‎ق.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir