تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

 

فکر می کنم هر از چند گاهی ما هم باید مثل دیکشنری ها معنی لغات را در ذهنمان به روز رسانی کنیم چون با گذر زمان و تغییرات روحیه و دیدگاه ها و زیاد شدن تجربه معنی خیلی چیزها در ذهنمان عوض می شود و نباید به قبلی ها بسنده کرد.

این روزها به معنی موفقیت می اندیشم.

شاید قبلا موفقیت برای من کار خوب و پول در آوردن بود

یک جایی هم شاید اشتهار و رهبری...

یک زمانی هم استقلال...

ولی الان به این نتیجه رسیدم موفقیت برای من یعنی استفاده تمام و کمال از استعداد ها و توانایی هایم در راستای رسیدن به اهدافم.

یعنی باید در شرایطی قرار بگیرم که بتوانم از 100 در صد نیرو و توانایی هایم در کار و برنامه هایم استفاده کنم و در غیر این صورت احساس موفقیت نمی کنم چون حس می کنم آن کار ظرفیت کمی داشته و برای من کم بوده است.

حتی اگر دستاوردهای مالی زیادی داشته باشد. به خاطر همین است که خیلی  خلقیاتم با کار کارمندی جور درنمیاید. اینکه در طول ماه روزی یکی دو ساعت کار کنم و آخر ماه حقوق خوبی بگیرم برایم عذاب آور است چون احساس پوسیده شدن و تباهی می کنم .

اما اینکه کجاها می توانم از توانایی هایم استفاده کنم هم خود مساله ای است.

 اینکه اشراف به استعداد ها و توانایی ها داشته باشم و اینکه محدودیت هایم را بشناسم بسیار مهم است و زمان بر.

و صد البته از انها در راستای اهداف مورد علاقه ام استفاده کنم تا رضایت درونی را در مورد موفقیت بدست بیاورم.

احساس عدم موفقیت همیشه با من بوده

علی رغم اینکه شاید دیگران مرا انسان موفقی بدانند ، هیچ وقت خودم این حس را نداشتم و فکر می کردم باید کار دیگری بکنم تا به این حس دست پیدا کنم.

حالا به این نتیجه رسیدم که تعریفم از موفقیت در زمان های گوناگون تعریف آدم های دیگر بوده و بر اساس دیدگاه های انها بنا شده است.

اما حالا با این تعریف جدید شاید به این حس نارضایتی غلبه کنم.

۱۳٩٤/٦/٢٢ | ٧:٢٧ ‎ق.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir