تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

امسال توی برنامه ها و تعهد هایم به خودم یک بخش مهم را اضافه کردم....

بخش روابط انسانی...

راستش در زندگی روزمره تا کنون لطف و مهر دوستان بوده که دور و برم را پر کردند و حکمت خداوند که زندگیم پر از ادم های خوب و بزرگ است...

یک جورایی وقتی نگاه می کنم دوستانم در هر سطح و جایگاهی که هستند از بهترین های آن سطح و مقام هستند...

بعد کامنت یک دوستی که در خصوص دوستیابی از من پرسیده بود وادارم کرد که به این موضوع خوب فکر کنم که این دوستان چگونه سر راه زندگیم قرار گرفتند و چی شد که ماندگار شدند...

راستش به این نتیجه رسیدم که من هیچ کدام را انتخاب نکردم و این دوستانم بودند که مرا انتخاب کردند و لایق دوستیشان دانستند...

صبر کردند و با اخلاق های گند مردم گریز من کنار آمدند و در دوستی ثبات قدم نشان دادند...

وقتی به غار تنهایی می رفتم بیرون منتظر می ماندند و وقتی می دیدند بیش از حد آنجا وقت می گذرانم به آرامی و با مهر دستم را می گرفتند و به اجتماع باز می گرداندند..

و صد البته هر وقت صلاح می دیدند برای خلوت با خودم دوباره غار را پیشنهاد می کردند...

خوب که فکر می کنم دوستان واقعیم ادم های مقاومی بودند...

سال ها در کنارشان بودم چه روی نیمکت مدرسه و چه در جایگاه همکار ولی راه به خلوت و حریم هم نداشتیم . اگر بودند بودم و اگر نبودند زندگیم را می کردم...

بعد یک روزی می دیدم که دوستشان دارم به خاطر بودنشان ، مهرشان و حمایتشان...

من چه داشتم برایشان ؟ نمی دانم! نه باری از دوششان بر می داشتم و نه قدمی برایشان...

شاید تنها سنگ صبور بودم... ولی از آنجا که همیشه خودم کلی درددل داشتم و تعریف ، مجالی برای حرف زدن نمی دادم ....

تنها کاری که در قبالشان انجام می دادم شاید هدیه های کوچک مادی برای تسکین عذاب وجدان خودم بود....

فقط یک بار در زندگیم مجبور شدم انتخاب کنم...

زمانی که بین  من و اویی که دل از من بریده بود باید انتخاب می کردند...

پیش تک تکشان رفتم و گفتم که چقدر حضورشان برایم مهم است و التماس کردم در آن موقعیت مرا تنها نگذارند حتی اگر حق را به او می دهند....

و این روزها با خودم عهد کردم کمی مسئولانه تر برخورد کنم با این نعمت های خدادادی....

...........

بعد از 8 سال وبلاگ نویسی تجربه های عجیبی در دنیای مجازی دارم ...

مثل آدم هایی که عمری از یک مسیر به مقصدی معین رفته اند و حالا با اینکه راه های کوتاه تری باز شده ولی باز همان مسیر را طی می کنند، منهم عادت کرده ام به نوشتن بی بازگشت....

آن زمان که شروع کردم امکانات سرور های وبلاگ نویسی اینقدر نبود که  به نظرات جواب دهی ، تائید کنی و یا حتی لایک بزنی....

وبلاگ نویسی برای من یک جورایی تنظیم ذهنم است ، بیرون ریختن حرف هایی که شاید در همان لحظه کسی نیست که به او بگویم و باید گفته شوند تا به جواب برسم و نظمی به آنها بدهم....

کمتر پیش می آید بدانم چه می خواهم بنویسم و یا مرور کنم آنچه نوشته ام را...

گاهی دوستانم از نوشته هایم می گویند و من حتی به یاد نمی آورم آنها را...

در طول هشت سال گذشته که می نوشتم دوستانی ثابت بودند و دوستانی که گمشان کردم...

یک وقت هایی که بیشتر زمان می گذاشتم و به این سو و آن سو سرک می کشیدم وبلاگم هم پر بیننده بود و پر مخاطب ...

یک زمانی هم کمتر....

بعد تر ها رسم و آداب وبلاگستان هم عوض شد...

ارتباطات بیشتر و بیشتر شد و آدم ها متوقع تر ...

ولی من همان روش را داشتم و راستش خیلی هم متوجه این تغییر پارادیم نبودم....

آدم ها به وبلاگم می آمدند و نظر می داند و می رفتند. حتما به وبلاگشان سرک می کشیدم و اگر برایم جذاب بود در لیستم اضافه می شدند و بهشان سر می زدم و اگر نه که یادم می رفت حضور چنین رهگذری را...

در طول سال گذشته خواننده خاموش خیلی از وبلاگ ها بودم . خیلی از کسانی که لینکشان بغل وبلاگهایم است حتی یک بار هم حضوری از من ندیده اند در وبلاگشان....

خیلی از وبلاگ هایی را هم که مرتب سر می زنم نه لینکی در وبلاگم دارند و نه من نظری می گذارم....

ولی توی این همه آدم یک کسانی شده اند دوستانیکه برایم ارزش دوستان واقعیم را دارند. دوستیشان برام مهم است و نظرشان ارزشمند...

با غم هایشان غمگین می شوم واز شادیشان شاد....

وقتی که اینجا غر می زنم برایم مهم است که کمکی ازشان بگیرم و نقطه نظرشان را بدانم...

و صد البته اینجا هم مانند دنیای واقعی دوستی هایم درجات مختلفی دارند...

و به همین خاطر لینکی به انها نمی دهم ولی به خودشان خواهم گفت که برایم چقدر ارزش دارند....

و باید اعتراف کنم شلوغی زندگیم در دنیای واقعی مجالی برای گشت و گذار دنیای مجازی نگذاشته و مجبورم بسنده کنم به آنها که می شناسمشان و کسانی که می آیند و می روند وقتی برای نظر دادن ندارم و همچنین با توجه به کندی اینترنت پاسخ به نظرات ...و هیچ وقت هم برای خواند پاسخ نظرم به وبلاگی بر نمی گشتم.

تبریکات سال نو و تولدم از طرف دوستان دنیای مجازی برایم کلی ارزش داشت. شاید خیلی از افرادی که این مدت آمدند و تبریک گفتند را درست نمی شناختم. یکی دوبار وبلاگ هایشان را دیده بودم و دیگر هیچ ....

از دیدن لینک وبلاگ هایم کنار وبلاگشان شگفت زده شدم ...

راستش برایم خیلی ارزش داشت بی هیچ منتی لینک را انجا گذاشته بودند...

بعد کمی شرمنده شدم از مهربانیشان....

.......

خلاصه که از تعهدات من به خودم توجه به روابطم است .

اینکه گیرنده نباشم و من نیز با دیگری در تعامل محبت باشم .

تلفن هایم را جواب بدهم .

حال و روزشان را بپرسم.

در وبلاگ ها نظر بگذارم.

پاسخ نظراتشان را بدهم.

و....

 

 

 

۱۳٩۱/۱/۱۳ | ٥:۱٠ ‎ب.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir