تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

توی یک بانکی که چک های شرکت معمولا از آن است حساب باز کردم تا راحت تر باشم.

طبق عادت مالوف هم شروع کردم به جابجایی حساب و کتاب ها از طریق اینترنت و وقتی پرینت ها را چک کردم آه از نهادم برامد که 500 هزار تومان ناقابل اشتباه ریخته شده و من به علت عدم اشراف به صفحه و محیط جدید متوجه نشدم که نام فرد صاحب حساب متفاوت است.

جالب اینجاست که توی این چند روز با هرکس حرف می زنم می گوید که باید فاتحه این پول را بخوانم.

کمی دردم می آید.

نه فقط به خاطر پول که به خاطر ذهنیت بدی که نسبت بهم داریم.

یعنی تمام این آدم ها که به من می گویند باید از این پول بگذرم و طرف مقابل پول را پس نخواهد داد، خودشان اگر پول اشتباهی به حسابشان ریخته شود پس نمی دهند؟

یعنی ما اینقدر بهم بدبین هستیم؟

یعنی اینقدر بهم بی اعتماد هستیم؟

یعنی اینقدر گوشت هم را می خوریم و همدیگر را پاره می کنیم که ندیده و نشناخته حکم می دهیم که این پول از دست رفته است؟

از صبح شاید با 50 نفر در این مورد صحبت کردم و همه با پوزخندی اول می گویند ای بابا حواست کجا بود و بعد هم می گویند اگر بدهد...

نمی دانم که او کیست و چه کاره است.

فقط می دانم حساب متعلق به زنی در شعبه جیرفت است.

ولی قضاوت آدم ها سخت آزارم می دهد.

اینکه شک ندارند که این پول را نمی دهد.

چرا نباید بدهد؟

من بودم نمی دادم؟

شما بودید  پس نمی دادید؟

البته خیلی ها از پول باد آورده خوشحال می شوند.

کسانی که وجدان نداشته باشند و همان ها که دزدی های میلیاردی و ... را انجام می دهند.

این پانصد تومان هم پول حقوق کسی بود.

از جیب من می رود.

حقوق من است و مزد زحمات من.

بدهد حقی را ضایع نکرده و ندهد خودش می داند و وجدانش.

ولی چرا ما باید اینهمه بدبین باشیم نسبت به همدیگر.

نسبت به کسانی که نمی شناسیم؟

از صبح به هر کدام از بانک ها که رفتم بی دریغ کمک کردند.

پیش فرض ذهنیم این بود که متصدیان بانک مرا از سر خود باز خواهند کرد ولی هردویشان خوب و صبورانه کمکم کردند.

اما چرا همه فکر می کنند آن زن پول مرا پس نخواهد داد؟ واقعا زامبی شده ایم؟

۱۳٩٤/٥/۱۸ | ٤:۱٢ ‎ق.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir