تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

می گفت: می تونی مثل توت فرنگی باشی، تر و تازه و خوش آب و رنگ که هر بیینده ای را وسوسه می کنه که بچیندش.

در دسترس هم هست. کافیست تا خم شود ، نه خار دارد و نه سختی.

راحت بدست میاید و راحت تر خورده می شود.

نه زحمت پوست کندن دارد و نه هسته ای.لذتش هم وصف ناشدنیست.

ویتامین ث خالص.

سراسر شور و نشاط.

اما تو ذاتت توت فرنگی نیست خودت را بکشی هم، توت فرنگی که هیچ توت سفید هم نمی شوی.

تو گردو هستی .

بر بلندای درخت.

نهان در سه لایه پوست سفت و تلخ.

باید برای رسیدن به مغزت از درخت بالا روند و بعد هم پیه سیاهی دستان را به جان بخرند و سختی شکستن پوست چوبی را هم خودت تحمل کنی و هم دیگری تا مغز نرم و سفید و مغزیت هویدا شود.

دست خودت هم نیست سرشتت این است و تربیت و فرهنگت.

حیف که الان توت فرنگی طالب بسیار دارد و گردو ها نصیب کلاغ ها می شوند.

چراکه کلاغ ها جواهر دوستند.

دیدی که توی لانه هایشان طلا قایم می کنند.

گردو ها را هم یا کولی ها می برند که سیاه شدن دستهایشان برایشان بی اهمیت است و یا کلاغ ها.

پ ن: راستش را بخواهید آخرش نفهمیدم داشت تعریف می کرد یا انتقاد

۱۳٩٤/٤/۳٠ | ٩:۳۱ ‎ق.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir