تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

صبح فهمیدم خواهر جوانش رفته...

باورم نمی شد

فکر می کردم بیماریش ساده باشه و نه اینقدر عمیق...

گرچه بیمار ساده را توی ICU بستری نمی کنند...

سردرگمم

چه باید بکنم

نمی دانم

دلم پیشش است.

فکر می کنم در چه حالی است الان؟

اگر خواهر خودم بود؟

منی که برای مشکلات شاخدار خان داداش این روزها آب و روغن قاطی کرده ام اگر چنین مصیبتی داشتم چه جور تحمل می کردم.

خدا صبرش دهد.

غمش را نمی توانم ببینم.

تند تند بغضم را قورت می دهم.

نفسم گرفته...

خواهرکش جوان بود و زیبا

مثل خودش

مهربان

ذهنم آشفته است

کاش پیشش بودم

نمی توانم اما

نمی توانم یا نمی خواهم؟!

طاقت دیدن غمش را ندارم.

خواهر کسی که مثل خواهرست برایم چه نسبتی دارد با من؟

۱۳٩٤/٢/۳٠ | ۱۱:٥٤ ‎ب.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir