تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

با بهارنارنج های نیمه شکفته و عطر مدهوش کننده شان وسوسه ام کردند ولی ککم نگزید.

با گپ و گفت های شبانه و خوراکی های خوشمزه سرم را شیره مالیدند ولی فایده نداشت.

از هوای غبار الود و کثیف تهران چهارشنبه گفتند و سودی نداشت.

نگران کارههای معوقه بودم و حس سفر نداشتم.

بعد یادم آمد تمام زمان های خوب سال گذشته ام مال همان سفرهاست.

تمام لحظات حقیقی و ماندگار عمرم مربوط به سفرهای عمرم است وگرنه که روزمرگی چیزی برایم ندارد.

این شد که سوار ماشین شدم و رفتم به شهر بهار نارنج

هرچند بهارهایش هنوز نیمه باز بود.

هرچند سوز و باد دریایش امانم را برید

اما پل رویایی رودخانه بابلسر برایم جاودانه شد

و سکوت جنگل های قائمشهر لحظه ای ماندنی ساخت.

و صد البته گپ و گفت های خواهرانه...

و خوراکی های خوشمزه

و دماوند سرافراشته

۱۳٩٤/٢/٥ | ٥:۱۸ ‎ب.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir