تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

یک روز دیگر سال نود هم تمام خواهد شد...

سالی پر از تغییر و تحول ....

زندگیم دگرگون شد امسال....

دیشب وقتی ساعت 10 از شرکت بیرون آمدم تصمیم گرفتم به تجریش بروم تا شاید هوای عید در من زاده شود....

عوض شده ام...

تقریبا یک سال است که هیچ خرید نکرده ام برای خودم...

یعنی خریدی که لازم نداشته باشم و فقط از سر هوس باشد....

کتاب و آجیل را اگر مستثنی کنیم دو دست مانتو یکی بهاره و دیگری زمستانه  نها تغییرات کمد لباسم بوده است...

و صد البته خرید های ضروری برای تجهیز خانه ....

اما اینکه برم و دلم بخواهد که یک چیزی بخرم تا حالم خوش شود و احساس بهتری کنم اتفاق نیفتاده است.

این یک قدم بزرگ است در راه رشد...

این یعنی دیگر داشته ها مرا تعریف نمی کنند....

و این را دوست دارم....

هنوز کلی راه مانده ولی این شاید بزرگ ترین اتفاق در سال نود بود که در درون من به وقوع پیوست....

سال نود سال معجزه ها بود...

اتفاق های عجیب و غریبش برایم هنوز باور نکردنی است...

اتفاق هایی که زندگیم را دگرگون کرد.

در کل سالی بود که دوستش داشتم...

 

 

۱۳٩٠/۱٢/٢۸ | ٤:٢٢ ‎ب.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir