تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

طبق معمول آن سالها، رادیو تنها همدم دختر نوجوان درونگرا و گوشه گیری بود که دنیایش در اتاق کوچکش خلاصه می شد، و و وقتی اخبار از سقوط هواپیمای مسافربری ایرانی گفت ، خیلی راحت خبر را شنید و درک نکرد که این سقوط مرگبار چه تاثیری در تاریخ کشورش خواهد داشت، کشوری که جنگش تمام کودکی او را تحت تاثیر قرار داده بود و روزهای سخت موشک باران و بمباران و اخبار هر روزه جنگ با لحظه لحظه روزهای عمرش عجین شده بود. و حالا سقوط هواپیمای مسافربری را هم مثل تمام آن اخبار تلخ شنید و گذشت. حالا ٢۶ سال بعد، همان دختر لرزان و با قلبی پر تپش جلوی تلویزیون نشسته و منتظر اعلام خبرهایی که در مورد توافق نامه هسته ای است، لغو تحریم هایی که تمام سالهای جوانیش را شکل داده و فشارهایی که مردم کشورش را نشانه گرفته است. جوانی ای که تمام لحظه لحظه اش ، ترس بود و ناامیدی از وضعیت پیش رو، پذیرش اینکه روز بعدی بدتر از امروز خواهد بود در تمام روزهای جوانی حکم رانی می کرد. هر روز یک قدم به عقب تر و هر روز ساکت تر و افسرده تر. سیاست همیشه ملغمه ای از ترس و عدم اطمینان بود، بی اعتمادی به همه انهایی که بازیگر این بازی هستند، حالا امشب اشک ریختم به خاطر نور امیدی که در دلم روشن شد، به خاطر سالهای میانسالی پیش رو که شاید ترس کودکی و تلخی جوانی را کمرنگ کنند. ولی هر چه باشد دلم خوش است که شاید دیگر بیماری از کمبود دارو رنج نکشد و یا فشار روحی و روانی مردم میهنم کمتر شود. روزهای پیش رو روزهای دیگری است.
۱۳٩٤/۱/۱۳ | ۱۱:٠۸ ‎ب.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir