تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

ادمها میخوان چیزهای خوبی رو که دارن با دیگران تقسیم کنند، و برایم مسلم است که شادی جزو چیزهایی است که من تنهایی نمی تونم تحملش کنم و باید حتما با کسی تقسیمش کنم. البته غم هم هست ولی تفاوتشون اینه که وقتی نمی تونی شادی را تقسیم کنی کلا بلاموضوع می شود و وقتی نمی تونی غمت را تقسیم کنی صد برابر زیادتر می شود. ولی فهمیده ام که تقسیم شادی من همیشه و الزاما باعث شاد شدن دیگران نمی شود. هم مخاطب باید مخاطب خاص باشد که بتواند درکت کند و حسادت نکند و هم اینکه شادی مال خودت باشد و نه شادی که به خاطر دیگری است. بهای زیادی دادم تا فهمیدم شادی هایی که به خاطر آدم های دیگر نصیب فرد می شود الزاما باید تنهایی درک شوند. چون مال دیگری است و به تو تعلق ندارد و انگار که تو از جیب دیگری بی اجازه خرج می کنی و خیرات می کنی. و با اینکه خیلی هم عمیق و تاثیر گذار هستند و همه می گویند از شادی خود آدم باارزش تر هستند ولی حداقل برای من به خاطر همین که قابلیت تقسیم ندارند ترسناک و حساس هستند و فهمیده ام چقدر شاد کردن و شاد بودن پیچیده است، باید روشی اتخاذ کنی که کمترین قربانی را داشته باشد،و این خیلی سخت است.
۱۳٩٤/۱/٩ | ٩:٠٦ ‎ب.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir