تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

تلفن را که قطع کردم قلبم درد می کرد.

حرفهایی که با دختر خاله رد و بدل کرده بودیم درد داشت.

از مشکوک بودن نمونه برداری یار دبستانی تا مشکلات پیچیده زندگی خان داداش.

بعد همانطور که توی ماشین نشسته بودم و بارش برف را تماشا می کردم یادم افتاد که یکی دیگر هم توی این گفتگو سهیم بود و حرفهامون را شنید.

جوانه کوچکی که توی دل دخترخاله دارد برای خودش بزرگ می شود.

به این فکر می کردم که واقعا وقتی این جوانه کوچک پا به این دنیا بگذارد و بزرگ شود آیا این آدم هایی را که این روزها مادرش در موردشان حرف می زند را خواهد دید؟

ولی مسلما برای ما این جوانه کوچک همزمانی پیدا خواهد کرد با خیلی اتفاقات تلخ دیگر...

روزگاری دیگر خواهیم گفت انها همان سال طلاق گرفتند که جوانه کوچک بدنیا آمد.

یار دبستانی همان سالی که جوانه کوچک بدنیا آمد معالجه شد.

جوانه کوچک خودش خواهد شد مبدا زمانی خانواده ما.....

چه خوب که این جوانه سر خواهد زد.

۱۳٩۳/۱٢/۱٩ | ۱:٠٦ ‎ب.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir