تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

امروز صبح وقتی تو اوج استرس از حجم کارهای پیش رو برای فردا و ترس از کمی ها و کاستی ها، توی ترافیک روی فرمان ضرب گرفته بودم، چشمم به دو تا گل رز پر پر افتاد که شاداب و سرحال توی باغچه کنار خیابان روییده بودند و من نتوانستم چشم ازشون بردارم.

و چقدر زیباییشون روحم را تازه کرد.

پریشب هم وقتی داشتم به گلهای تازه روییده گلدان ارکیده نگاه می کردم و لیندای اهدایی دوست مهربان را ستایش می کردم همین حس را داشتم.

و چه خوب که می توانم از این زیبایی ها لذت ببرم.

و چه خوب که می توانم ببینمشان.

 و چه خوب که پارسال را تجربه کردم و فهمیدم دیدن یک گل و نفهمیدنش چه دردی دارد.

و حالا امسال قدر دان  لحظه لحظه رویت زیبایی ها هستم

۱۳٩۳/۱٢/۱۳ | ۱٢:۳۸ ‎ب.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir