تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

 از همان دو سه هفته پیش که توجهم به تقویم جلب شد و ارزیابی سالانه را شروع کردم برای این سه روز تعطیلی نقشه کشیده بودم که حتما تجربه جدیدی داشته باشم.

از اول مهر که کار تمام وقت را دوباره از سر گرفته ام رسما زندگیم در کار خلاصه شده است.ناراضی نیستم چون خیلی از نیازهای روحی و روانیم را پاسخ می دهد ولی برای منی که معتقدم باید چند بعدی زندگی کرد روش مناسبی نیست.

اینکه بتوانم سازمانی را شکل دهم و به سامان دربیاورم و کارهایش را روی غلطک بیندازم برایم ارزشمند است ولی اینکه دیگر زمانی برای تفکر به دیگر موضوعات را نداشته باشم و یا وقتی برای گذراندن با دوستان همدل و داستان به خودی خود از ارزش قضیه کم می کند.
 برای این تعطیلات هم کلی نقشه ریخته بودم از دیدن قوهای مهاجر تا یک شب کویری...

اما دقیقا از سه شنبه شب چنان مریض و درمانده شدم که نای بلند شدن هم ندارم.

نتیجه این شد که بعد از 36 ساعت درد و بیماری به این نتیجه رسیدم که چقدر دلم برای خودم تنگ شده بود.
 در تمام لحظات تب و لرز افکار مربوط به کارهای شرکت توی ذهنم میامد که یادم باشد به فلانی بگویم فلان کار را بکند و یا برای فلان پروژه فلان تدارک را ببینند و هر بار هم صدایی از ته وجودم فریاد می زد که گور بابای همه . به کار فکر نکن به من فکر کن.

خواندن کتاب سوکورو تازاکی بیرنگ در این حال و احوال هم نشانه دیگری بود برای اینکه یادم بیاید چقدر از خودم دور شده ام.

از خودم و برنامه های موازیم ....
این شد که  با فاکتور گرفتن مصیبت های بیماری تا اینجای تعطیلات سه روزه زمستانی فقط نوشابه خوردم و کتاب خواندم  و نوشتم.

به هر حال تعطیلات زمستانی منهم اینگونه گذشت.

با دلی آشوب و ذهنی درهم

اما فکر کنم نتیجه اش خوب باشد.

همین که یاد افتاد چقدر دلم برای خودم تنگ شده است.

همین که فهمیدم باید بیشتر برای  جسمم وقت بگذارم.

اگر بخواهم نمره دهم بین جسم و جان و خرد و روان...
 امسال اول به روان و نیازهای روانیم رسیدم و بعد به خرد و نیاز به آگاهیی

جان و روحم را به ضرب و زور کشاندم ولی جسمم را کاملا ندید گرفتم.
البته فکر می کنم بیشتر یک واکنش ناخودآگاه بوده است تا ارادی و ریشه در اعماق وجودم دارد.
به هر حال تصمیم ندارم بعد از این دوران نقاهت - تعطیلات سبک زندگی این چند ماه را تکرار کنم.

باید برای جسمم وقت بگذارم و اولویت هایم را نیز جابجا کنم .

به هر حال جسم و بدن انسان موهبتی است تاریخ مصرف دار و باید سعی کرد تا جایی که می شود درست از آن استفاده کرد.
گرچه من به ضرس قاطع اعتقاد دارم که کلیه بیماری های جسمی ریشه در روان دارد ولی تا جسم متزلزل نباشد محرک های بیرونی تاثیر مضاعفی در این پروسه نخواهند داشت.

ولی دلم سوخت که قوهای مهاجر را ندیدم و یا یک شب در خانه های قدیمی کویری نماندم.

۱۳٩۳/۱۱/٢۳ | ٢:٠۸ ‎ب.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir