تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

سه روز پیش بر طبق سال٫رد تولد قمریم بود، می دانستم همین حوالی است ولی توی شلوغی ها یادم رفته بود. از صبح به این فکر می کنم که کمتر از دوماه دیگر تا تولدم مانده. بدشانسی ما متولدین فروردین این است که مثل بقیه دوبار فرصت نداریم برای شروع ، مثلا می گویند از اول سال شروع می کنم و یا از ٣۵ سالگی شروع می کنم ، برای ما هردوش یکی است، به هر حال چیزی که ذهنم را مشغول کرده ارزیابی این یکسال بود، توی این یکسال چیزی بر من اضافه شد؟ من بزرگتر شدم؟ در ظاهر که همان زندگی است و همان لباس ها را می پوشم و در همان خانه سی و چندساله زندگی می کنم. اما ایا در روحم چیزی تغییر کرده است؟ ایا توانسته ام با خلل های روانم مبارزه کنم و انسان بالغتری شویم؟ ایا تجربه جدیدی داشته ام؟ کلا آیا این یکسال چیزی به من اضافه کرده است. در یکسال گذشته از بحران افسردگی بیرون آمدم، تجربه عجیبی بود ولی تمام شد، نوشتن برایم جدیتر شد و فضای جدیدی را در روانشناسی پیداکردم که پاسخ های خوبی به مشکلات داشت،سفر ماه رمضان به شمال و سفر شهریورماه به مشهد برایم تجربه های خوبی بودند، تجربه گیرکردن در کوران و بوران را داشتم و تجربه اعتمادکردن به مردی را و سپردن مسئولیت ها به او. آدم های جدید زیادی امسال آمدند ورفتند، آدم هایی هم آمدند و ماندند ولی هنوز عمیق نشدند، طوفان اردیبهشت هم تجربه عجیبی بود، روابطم با دوستانم تغییر کرد، و فهمیدم چه سرمایه ای هستند آنها، دستاوردهای امسال از دید من کم است، باید با دوستانم صحبت کنم، آنها که از بیرون می بینند، اشرافشان بیشتر است، البته مشکل اینجاست که اگر مبنای ارزیابی را بر اساس رسیدن به اهداف بگذارم شاید اشکال از اهداف باشد، من یرای امسال هدفی نداشتم، بیشتر می خواستم خوب شوم و از شر افسردگی رها شوم و این اتفاق افتاد که خودش به نوبه خود کم چیزی نیست ولی از نظر دستاوردی هدف گذاریم چندان درست نبود، هیچ کدام از اهدافم بر اساس نیازهایم نبود که بخواهم جدی باشم برای رسیدن به آنها، بنابراین ناخودآگاه راهی را دنبال کردم که نیازهایم را براورده می کرد در سطحی ترین وجه، حالا باید کمی وقت بگذارم و بازنگری کنم در این دوماه باقیمانده برای هدفگذاری سال جدید....
۱۳٩۳/۱۱/۱٠ | ٩:۱٤ ‎ب.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir