تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

خواب و بیداریم چنان درهم تنیده است که نمی توانم اتفاق هایشان را از هم تفکیک دهم.

دیروز کلی به خاطر گلدان لیندایم که  خشک شده بود غمگین شده بودم که چرا یکهو آنهمه طراوت اینگونه از بین رفت؟

 و امروز داشتم فکر می کردم که زودتر باید به جایش برگ سبزی دیگر بخرم تا خانه از سبزی خالی نماند و وقتی سراغ گلدان رفتم دیدم که لیندا شاداب و سرحال زیر نور افتاب لم داده است.

نمی توانم تفکیک کنم که کدام خاطره مال خواب است و کدام بیداری؟

با کدام دوستم در خواب صحبت کرده ام و با کدام یک در بیداری!

کجا ها را در خواب رفته ام و کجاها را در بیداری!

حال و روز غریبی است...

بماند که خوابهایم هیجان انگیزتر از زندگیم هستند و اتفاق های بیشتری در آنها میفتد و آدم های بیشتری در آنها وجود دارد.

تنوع بیشتر هم از نظر فضا دارند.

بدجور توی غار هستم .

۱۳٩۳/٩/۱۱ | ۱:٢٩ ‎ق.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir