تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

تیروییدم بهم ریخته، می دانستم دیر یا زود این اتفاق می افتد از بس که قرص ها را نامنظم می خوردم. باید خیلی زودتر دکترمی رفتم که چون چند ماهی هست بیمه ام تمام شده و تصمیم دارمم برای ببیمه اختیاری اقدام کنم این کار را بع تعویق انداخته ام و چرا کهه باید عکس بگیرم و عکس گرفتن به معنای آن است که از قیافه خودم خوشم بیاید و راضی باشم . یعنی یک نفر آدم تا چه حد احمقانه می تواند سلامت خودش را به خطر بیندازد.؟ البته اینها همش دلایل ظاهری بود که خودم را قانع کنم ولی وواقعیت این است که تیروییدم بهم ریخته.چون قرص هایمم را درست نخورده ام چون هیچ وقت با دکتر های غددم ارتباط درستی برقرار نکردم که بفهمم چرا باید قرص بخورم و اگر نخورم چه ممرگم می شود و الان دارم می فهمم چه مرگم می شود و هر بار فکر می کردم به چیزی که توجه ندارند من هستم وبهشان اعتماد نداشتم. دنبال کار بیمه ام نرفتم چون ته ته دلم عصبانیم از خودم که چرا وضعیت کاریم اینجوری است و کلا زندگی ام و کارم را نفی می کنم. عکس نگرفتم چون می ترسم با چهره ای روبرو شوم که نمی شناسمش و پر از واقعیت است . و اینجوری می شود که وقتی همه سیستم بدنم به خاطر هورمونهای لعنتی بهم می ریزد ترجیح می دهم از همه چیز و همه کس فرار کنم و به غار پناه ببرم ولی توی غار است که تازه با خودم روبرو می شوم و آنوقت است که تازه نیاز پیدا می کنم به یک آدم مهربان که کمکم کندتا به زندگی برگردم و وای به حال روزی که توی این وضعیت کشان کشان پیش هرکس بروم تازیانه بردارد و بدتر سرزنش کند و که فکر می کنند با این کار محرکی می شوند برای انجام کارهای. معوقه و این بدتر برای من بازدارنده است. و ااینجاست که من ترجیح می دهم به عالم خواب پناه ببرم و یا نقاب بزنم و پیش آدم هایی باشم که کمتر می شناسندم و یا کمتر بی رحمند...
۱۳٩۳/۸/٢۱ | ۱۱:٠۳ ‎ق.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir