تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

گفت: چرا از اتفاق های این چند وقت ننوشتی؟

سکوت کردم.

فکر کردم چرا...

نه اینکه بی خبر ماندم، نه اینکه برایم بی اهمیت بود.

فقط برای اینکه فکر کردم این همه داد و قال به خاطر خود آن زن ها و دختران نیست.

که هر روز صد ها زن و دختر دیگر در گوشه گوشه این کشور در سکوت می سوزند و می میمرند و هیچ کس نمی فهمد.

دخترانی که در غرب کشور به خاطر عاشق شدن به دست برادرانشان با افتخار کشته می شوند و دخترانی که در شرق به دست پدرانشان به بردگی فروخته می شوند به پنج هزار تومان...

دخترانی که هر روز در آتش تحقیر و خشونت خانگی می سوزند و روحشان آهسته آهسته از بین می روند.

زنی که همسرش او را تقدیم به مهمانان هرشبش می کند و خود به تماشا می نشیند...

زنی که برای گرفتن حضانت فرزندش از پدربزرگ معتاد به جنون رسیده است...

و حالا 4 نفر از این زنان سرزمین من به عیان در این آتش خشم سوختند، اینها را هم از یاد خواهیم برد مثل دختران کوچک شین آباد.

چه کسی ترسیده است؟ مردان؟ چرا که کسی جز خودشان مایملکشان را آزرده اند؟

و بعد کامنت های سخیف زیر فیلم جراحی را می خوانم...

هیچ کدام فکر نکردند اگر لامپ می شکست؟

چرا به چشم یک جریان علمی به این فیلم نگاه نشد؟

هجم تفکر ارو تیک غالب بر ذهن جامعه ویرانگر است. هر چیز را در آن قالب بسته بندی می کنند.

چه می شود کرد به هر حال که ما وارث تفکرات محمد غزالی هستیم که می گوید اگر صدای هاون زنی به گوش مرد رهگذر برسد جای آن زن در جهنم است و این نتیجه جامعه ای است که این نگرش ساخته است.

آن دگر ملای خراسانی که بود که گفته زنها بهائمی هستند که خدا پوست انسان کشیده تا مردان هنگام نزدیکی مشمئز نشوند؟ سوزاندن و له کردن و کشتن بهائم که گناهی ندارد.

ثواب هم دارد اگر در راه رضای خدا باشد.

حالا من بنویسم که چرا یک کره خری حال کرد انتقامش را از این جنس دوم بگیرد و یا چرا مردم به یک فیلم که با وضوح جزئیات را نشان داده اقبال نشان داده اند؟

این رشته سر دراز دارد و دنباله اش در خانه همه ما است و در پس ذهن همه مردها و زنهای ایرانی...

 



۱۳٩۳/۸/۱٠ | ۱٢:٠٤ ‎ب.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir