تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

امروز حنان بدنیا آمد. این دخترک برای من بوی درخت پرتقال می دهد و شب تابستانی خانه روستایی ... همان شب قدری که اسم حنان از میان هزار و یک اسم به دل مادرش نشست. این دختر کوچک ظریف هم نقشی است از تار و پود زندگی من است، نقشی بر دیبای چهل تکه حیاتم... به بهار، مریم، باران، مژده، سامان، حنانه، محمدامین، نورا، آرنیکا و سینا فکر می کنم نقش های مشابه حنان... جوانه هایی که پدران و مادرانشان خیلی قبل تر از پیوندشان دوست و همراهم بودم و انگار دورادور داستان عشقشان داستان من هم هست و ثمره آن پاره تن من .... حنان بوی خنکای شبهای مهتابی تابستان شمال را می دهد... بوی آرامش بوی سبکی پس از هزار و یک اسم بوی صدای مرغ حق و وزش نسیم در لابلای درخت های پرتقال حنان دختر کوچک ینگه دنیا شاید هیچ وقت مرا نشناسد و من هیچ اثری در زندگی او برجای نگذارم ولی می دانم که زندگیش برای من تداعی یک لذت فراموش نشدنی و تجربه لحظات شیرین رمضان امسال است.
۱۳٩۳/۸/٦ | ۱٢:٢۳ ‎ق.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir