تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

یک ماه و خورده ای پیش زنگزد و با کلی حجب و حیا حرفهایی زدیم. به دلم ننشست هیچ رقمه . کلی به تنهایی و عزلتش افتخار می کرد و اینکه خودش است و کتاب هایش و دوستی که سالهاست که در خارج زندگی می کند. مادر و پدر و برادر و خواهری که از دنیا رفته اند و بهمین خاطر ازدواج نکرده ....

12 سال تفاوت سنی . دومین سئوالش این بود که اینهمه تفاوت سنی خطرناک است نظر شما چیست؟

بهش گفتم اگر به نظر شما خطرناک است پس چرا تماس گرفته اید؟ اگر نظر من را بخواهید که همینکه قبول کردم با شما حرف بزنم یعنی برایم مهم نیست.

بهم گفته بودند کمی ملایم تر باشم و مهربان تر در مواجهه با این دست خواستگاران...

تمام تلاشم را کردم ولی باز هم خلق تند و تیزم که رام شدنی نیست.

خلاصه سه ربعی صحبت کرد و گفت فکر هایم را بکنم . منهم احساس جنس توی مغازه بهم دست داد وقتی که مشتری فروشنده را می پیچاند.

و فردایش همه چیز از یادم رفته بود..

چند شب پیش ساعت 11 شب تلفن زنگزد و دست برقضا جزئ موارد نادری بود که گوشیم جلوی چشمم بود و بدون نگاه به شماره جواب دادم.

سلام و احوال پرسی و اینکه من از طرف خانم دکتر زنگ می زنم و من تمام خانم دکتر های زندگیم را جلوی چشمم اوردم و الحق و والانصاف نسبت به آقایان دکتر حیلی کم بود!

خلاصه آخر گفتم به جا نمی آورم چنین شخصی را و و تازه خودش را معرفی کرد که من فلانی هستم چند وقت پیش باهاتون صحبت کرده ام...

نفهمیدم چرا از اول خودش را معرفی نکرد واینهمه تلاش کرد تا خانم دکتر معرف را به من بشناساند. انگار او مهم تر از خودش است. هویت خودش را قبول ندارد؟

و این درحالی است که این خانم دکتر می شود مادر دوست دختر دوست خواهرم... و من اصلا هیچ آشنایی با او ندارم !!!!

گفت می توانید صحبت کنید؟ قاطع گفتم نه الان وقت مناسبی نیست. در صورتیکه کاری نداشتم. گفت فردا تماس می گیرم و قطع کرد. و باز از یاد بردمش.

سه روز بعد اس ام اسی آمد از شماره ای ناشناس که عذر خواهی کرد بابت عدم تماس...

دومرتبه کلی فسفر سوزاندم که به یاد بیاورم کی ، چی ، کجا؟

جواب ندادم.

دو روز بعد موقع خواب دوباره میس کالش را دیدم . چه همتی. دست مریزاد.

نمی خواهم قضاوت کنم در خصوص آدم ها با چند کلمه حرف ...ولی حوصله ندارم .

حوصله حضور آدمی چنین کند و ساکت. برای منی که الان در سیطره ادم هایی پر جنب و جوش و بیش فعال هستم این مرد 46 ساله جذابیتی برایم ندارد.

شاید 5 سال دیگر به این نتیجه برسم که اشتباه کردم  ولی الان طبعم سرکش تر از آن است که چنین سکونی را تحمل کند.

الان یک گاوچران غرب وحشی بیشتر جذاب است برایم تا چوپانی که زیر درخت نی می زند .

جوابش را نخواهم داد . یا شاید هم باید قراری حضوری بگذاریم تا کار یکسره شود...

۱۳٩٠/۱۱/٢٥ | ٩:٥۸ ‎ق.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir