تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

یک واقعیت هایی هست توی زندگی هرکس که باهاشون هر روز زندگی می کند و درگیراست ولی هیچ وقت دلش نمی خواهد کسی آنها را مثل یک تابلوی بزرگ جلوی چشمش بگیرد و یا برایش بازبگوید. واقعیت هایی که سعی می کنی انکارشون کنی و یا امید داشته باشی که یا اشتباه می کنی و یا یک روزی حل می شود، بعد مجبور می شوی که بالاخره بپذیری که هستند، همین است که هست و هیچ کاری هم نمی توانی بکنی ، با اینکه سالها به وجودشان آگاه بودی و می دانستی هستند ولی آن لحظه پذیرش از لحظه های سخت زندگی است، لحظه ای که قلبت درد می گیرد و بغض گلویت را می بندد و اشک چشم هایت را تار می کند. و می دانی که یک در دیگر بسته شد و باید منتظر باشی تا در دیگری را به رویت باز کنند
۱۳٩۳/۸/٢ | ٦:٤٥ ‎ق.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir