تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

راستش روز عیدی خیلی دلم نمی خواست روی خوشم را نشان دهم ولی طاقت نیاوردم !!

کامنت هم وطنی خونم را به جوش آورد که باعث شد بنویسم که مگر نه اینکه اینجا جایی برای نوشتن احساسات مازاد بر مصرف است؟!

به من پیشنهاد دادن با یه دختر 35 ساله ازدواج کنم، از وقتی نوشته های شما رو میخونم احساس میکنم وقتی دختر به این سن میرسه دیگه انگیزه وشوق زندگی نداره دارم دلسرد میشم از اون بنده خدا

هر چه بیشتر نظر این آقا را می خوانم بیشتر گیج می شوم.

اول اینکه به نظر می رسد خودش آن شاهزاده پسر ترگل ورگل بیست ساله ایست که برای نجات دختر 35 ساله دربند تجرد کمر همت بسته برای جنگ بآ اژدهای زندگی!

پسر جان نوشته های من، حتی زندگی من  و کل افکار من نیستند چه برسد به زندگی و افکار کس دیگر.

نوشته های من بخشی از احساساتی هستند که بیانشان باعث می شود از وجود من خارج شده و دغدغه ی من نباشند.

و لزوما مال کس دیگری نیستند که بخواهی معیار قرار دهی برای سنجش دیگری.

ولی برای نتیجه گیری در مورد افکار و رفتار دختران در این سن احتیاجی به خواندن نوشته های من نیست.

مسلم است که تو از دختر این سنی نباید انتظار رفتار دختران هجده ساله را داشته باشی ولی تجربه دوستانم در این سن و سال نشان داده که رفتار هیجانی دختران این سن اگرچه در ظاهر و ناخودآگاه نیست ولی در خلوت و ارادی برای همسرانشان بسیار هم به جا و کامل است و نمی توانی در مورد شور زندگی از ظاهر این افراد قضاوت کنی .

چون در این سن ترجیح می دهند با عقل جلو بیایند و احساسات را مهار کنند ولی بعد از ازدواج سد احساسات شکسته می شود و تمام آنچه این سالها محبوس مانده سیلابی می شود که شاید آن موقع تو طاقتش را نداشته باشی...

ولی باز هم می گویم مقایسه کردن من و نوشته های من  و متر دانستن من برای محک دیگری کاری بس اشتباه است که هرکس بنا بر پیش زمینه فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی و معنوی شور زندگی خود و معنای زندگی خاصی برای خود دارد.

و مهمتر از همه اینکه این تو هستی که باید ببینی چقدر حضورت در ایجاد این شور و انگیزش موثر است.

اگر جوانتر از او هستی  که فکر می کنم اینطور باشد، پیشنهاد می کنم این کار را نکن چون هر چقدر مزایا و منافع ازدواج با او زیاد باشد باز هم حس قربانی شدن دست از سرت بر نمی دارد و رابطه مساوی نخواهید داشت.

ولی اگر از او بزرگتر هستی، مطمئن باش که همانقدر که خودت احساس نا امیدی و بن بست می کنی او نیز ممکن است این حس را داشته باشد ولی مطمئنا با حضور همراه و همدم وضع فرق خواهد کرد و شور زندگی در او بیشتر خواهد شد ولی نه با این دیدگاه ایثار و فداکاری...

و باز ختم کلام اینکه وبلاگ حکایت همان فیل در تاریکی است. با خواندن وبلاگ نمی توان درباره کل زندگی فرد، روحیاتش و حتی نگرشش قضاوت کرد چه برسد به اینکه آن را تعمیم داد و ازش تیپ ساخت.

۱۳٩۳/٧/٢۱ | ٤:۳٥ ‎ب.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir