تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

راستش را بخواهید سه شبانه روز است بی وقفه با دوستانم سر داستان زنان ادیان مختلف و به خصوص داستان ساره و هاجر و تسلیم و مجاهدت و صبر و ایثار و.... بحث می کنیم. از طرف دیگر سر کار درگیر این هستم که به همکارانم بفهمانم که هدف بالابردن بهره وری است و کار ما ، به نوعی تیمی است و سیستم هرمی نیست که رئیس و مرئوسی باشد و بالا و پایینی و یکی بگوید و بقیه بشنوند و همچنین اعتماد و همدلی شرط اول پیشبرد کار است، و بعد هنوز در خلسه دعای عرفه هستم و نور ماه و سکوت کوهستان.... اما مغزم دیگر کشش اینهمه چالش های پیچیده را ندارد. و بدتر از آن این وسط کتاب پس از تاریکی موراکامی را خواندم و تنهایی پرهیاهو را که هرکدام برای درگیر کردن مخ به مدت یک هفته کافی بودند! نمی دانم چرا این بلا را سر خودم آوردم، الان تنها چیزی که می توانم انجام دهم خواندن کتاب قصه های من و بابام است ولاغیر! و شاید دیدن کارتون پلنگ صورتی
۱۳٩۳/٧/۱٤ | ٩:۳۸ ‎ب.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir