تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

فردا روز عرفه است و پس فردا عید قربان.

هنوز برای قربانی عید قربان تصمیم نگرفته ام.

چیزی که خیلی دوست دارم را هدیه دهم و تجربه نشان داده که اگر چنین نکنم دیر یا زود آن چیز را از دست خواهم داد.

مثل بن سای افرای نازنینم...

سپید گفت دلش خلوت می خواهد.

منهم دلم خلوت می خواهد اما نه خلوت شهر

دلم خلوت طبیعت را می خواهد

بی کران آسمان

یک جایی که خدا نزدیک تر باشد...

خدا داشته باشد...

تهران خدا ندارد.

خدایش پشت لایه ای از غبار و ابر سیاه گم شده...

باید آنقدر کار خوب کنی تا بتوانی روزنه ای باز کنی به آن سوی سیاهی ها...

و من منفعل تر از آنم...

روز عرفه...

دعای عرفه که می گویند از عجیب ترین دعاهاست

و من به نسیمی که در بالای جبل الرحمه می وزید فکر می کنم.

به بیابان بیکران پیش رو

به کوهی که بیشمار انسان و هزاران پیامبر قدم بر آن گذاشته بودند.

به جایی که آدم به حوا رسید.

جایی که گناهانش بخشوده شد.

دلم آن نسیم بالای جبل الرحمه را می خواهد که در تنم بپیچد .

۱۳٩۳/٧/۱۱ | ۱٢:٢٧ ‎ب.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir