تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

دیروز نماز ظهر و عصر قضا شد چون از ساعت ١١ تا ٧ جایی بودم که پنجره و ساعت نداشت و من اینقدر درگیر کار بودم که متوجه گذشت زمان نشدم، و وقتی با سردرد و حال و روز خراب کارم تمام شد و دیدم شب شده واقعا شوکه شدم، از ان بدتر این بود که وقتی رسیدم خانه آنقدر حالم بد بود که باز فقط توانستم دست و رویم را بشورم و وضو بگیرم و بخوابم تا چهار و نیم صبح!!! و حالا کلا هیچ جوابی برای خدا ندارم!!! و نمی دانم کجا قایم شوم از شرمندگی و نمی دانم چه باید بکنم تا اولویت هایم یادم بماند. می دانم که قرارم با خدا این نبود، حداقل نماز را شوخی نداشتیم، شاید دلش از جای دیگری پر است که این در را بسته است، شاید هم زنگ خطری بود برای من ، باید بیشتر حواسم به برنامه های شخصیم باشد، چون من عادت دارم ذوب در کار شوم و این خیلی بد است.
۱۳٩۳/٧/٧ | ٦:٥٧ ‎ق.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir