تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

از هفته قبل پروژه خانه تکانی و حذف شروع شده، نتیجه اش سه کارتن کتاب است که سالها لایشان باز نشده است . قرار است بفرستم مشهد برای دوستم که روی پروژه ساخت کتابخانه برای روستاهای محروم خراسان فعالیت جدی می کند، ولی هنوز یک قفسه دیگر از گذشته ها مانده که باید پاکسازی شود، ته این قفسه ده سررسید از سال هفتاد تا هستاد کنارهم غنوده اند و کلی دست نوشته هایی که نمی دانم چرا نگهشان داشته ام، البته راستش را بخواهید می دانم، من خاطرات نویسی را زمانی شروع کردم که یک سررسید خاطرات پیداکردم و شبها و روزها زندگی او را تکه تکه از لابلای خاطراتش بهم وصل می کردم و شکل می دادم، رویا می بافتمو بعد تصمیم گرفتم خودم هم بنویسم تا اگر روزی من مردم کسی این خاطرات را بخواند و من در ذهنش جاودان شوم، میل به جاودانگی عجب میل غریبی است، از عمیق ترین غرایز بشر است و سخت جهت دهنده و انگیزه بخش. به هرحال نوشتن خاطرات با انگیزه جاودان شدن در ذهن دیگری آغاز شد و به سنگ صبور و مرحم دل ختم شد و سالها بعد با ظهور جامعه مجازی دیگر احتیاجی نبود منتظر شوم تا بمیرم و دفتر خاطراتم را کسی ولو از میان زباله ها پیدا کند و جملاتم را بخواند و زندگیم را تصور کند. همین الان همه کلی تصور درست و غلط داریم از هم در این دنیا و چه بخواهیم و چه نخواهیم جاودان شده ایم در زوایای پنهان روح آدم های ناشناس و شاید این سطور بمانند خط نوشته های تخت جمشید روزگاری کدگشایی شود توسط آیندگانی که این تکنولوژی ها برایشان پیش پا افتاده و خنده دار باشد و حداقل سبک زندگی من نوعی دستشان بیاید
۱۳٩۳/٧/٤ | ۱۱:۳٤ ‎ق.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir