تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

صبح هاحدود ساعت پنج برای نماز بلند می شوم،

اگر خیلی خواب آلود و خسته نباشم معمولا یک ساعتی طول می کشد تا نماز صبح و مخلفات و مراقبه صبحگاهی تمام شود وگرنه بلافاصله بعد از نماز عذرخواهی می کنم که خدای عزیز می دانی که من خوابم بیاید بلانسبت سگ می شوم و پاچه می گیرم، یکهو یک چیزی می گویم که فرشتگانت که برای مراسم طلوع آمده اند در جا پر پر می شوند، پس شیرجه میزنم زیر پتو!!!

اما روزهای عادی بعد از آن یک ساعت خوابم نمی برد،

کمی توی اینترنت ول می چرخم و بعد کتاب می خوانم و عجیب این کتاب خواندن صبحگاهی می چسبد

ولی از انجایی که معمولا تا ساعت ده یا یازده و کلا بعد از ظهر کاری بیرون ندارم ،دوباره خوابم می گیرد و این خواب دوباره بلای جان من شده است.

اگر تسلیم شوم یک جور آزارم می دهد و اگر مقاومت کنم جور دیگر

و من بی صبرانه منتظرم ساعت ها جابجا شود تا برنامه من هم کمی درست شود

۱۳٩۳/٦/۳٠ | ٦:٢٤ ‎ق.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir