تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

با کلی ترس و لرز فایل اهداف شش ماه دوم را باز می کنم

فولدر اول: لازم الاجرا= اهمیت بالا+اولویت بالا(تعداد=متغیر)

فولدر دوم:رضایت بخش ها=اهمیت بالا+ بدون اولویت(تعداد=15)

فولدر سوم:مجبوری ها= اولویت بالا+ بودن اهمیت(تعداد=متغیر)

فولدر چهارم: دلبخواهی ها= بدون اهمیت+ بدون اولویت (تعداد=20 رو به ازدیاد)

فولدر پنجم: آدم هایی که باید با آنها ارتباط برقرار کنم (تعداد =5)

فولدر ششم: چیزهایی که باید یاد بگیرم.(تعداد=7)

فولدر هفتم:برنامه های تفریحی(تعداد= متغیر رو به منفی)

فولدر پنجم و ششم و هفتم زیر مجموعه فولدر دوم هستند.

اما نتیجه اسف بار چه بود؟

فولدر اول و سوم که متغیر بوده و من خبر ندارم چه بود و چه شد!!!

فولدر دوم دو تاش تمام و کمال انجام شده است و اینجاست که باید گفت وا اسفا!!!

فولدر چهارم دست نخورده باقی مانده و فقط بهش اضافه شده است و بی انصاف نباشیم یکی از کارها در حد تلفنی که به بوغ اشغال ختم شده پیش رفته !!!

فولدر پنچم که هیچ. دیگر فکر کنم هیچ کدام از آنها من را یادشان هم نیاید.

فولدر ششم : حرفی ندارم.

فولدر هفتم: این کارها را که برای تفریح در نظر گرفته بودم انجام ندادم پس این ها برایم تفریح حساب نمی شوند و باید در یکی از فولدرهای فوق بچپانمشان...

 

واقعا من شش ماه گذشته را چکار کرده ام؟

دستاورد من در این شش ماه چه بوده است؟ اگر انسان را در چهار بعد جسم و خرد و روان و جان ببینم برای هر یک چه کرده ام؟

1- حدودا 15 کتاب جدید شاید بیشتر خوانده ام.(خرد)

2- تقریبا 30 داستان نوشته ام که 10 تای آنها چاپ شده است.(روان)

3- دو دوره داستان نویسی را گذرانده ام.(خرد)

4-یک دوره کلاس ارتباط بدون خشونت گذرانده ام.(خرد+روان)

5- جلسات مشاوره را مرتب رفته ام.(خرد+روان)

6-رویهم رفته 2میلیون پول درآورده ام گرچه به اندازه 6 میلیون کار کرده ام.( روان)

7-به طور متوسط روزی یک تا دو ساعت برای آدم های دیگر وقت گذاشته ام.(جان + روان)

8-سه سفر خوب رفته ام که بار روانی خوبی داشت.(جان + روان)

9- ده روزآخر رمضان بار روحی خوبی داشت.(جان)

10- وبلاگ نوشته ام.(خرد+روان)

11- کمی به حضور مجازی خودم سر و سامان دادم در حیطه شغلی.(روان)

12- سعی کرده ام به ارتباطاتم با آدم ها سر و سامان بدهم.(روان)

13- توانستم یکی از پروژه های توی ذهنم را شروع کنم و به درآمد زایی برسانم.(روان)

14- کلی زیبایی دیدم. زیبایی های طبیعت. مهربانی های دوستان.کلی چیز خوشمزه خوردم. کلی حس خوب را تجربه کردم و قدر دانستم.ارتباطاتم عمیقتر شد. (جان)

اگر قسمت جان را حذف کنم به این وضعیت از صد نمره 30 می دهم.

نتیجه دلخواه چه بود؟ در چه صورت نمره نسبتا خوبی به خودم می دادم؟

1- توی یکی از کارهای اقتصادی به نتیجه مطلوب می رسیدم.

2- ده میلیون را در میاوردم.

3- حداقل نصف فولدر چهارم را انجام می دادم.

4- هدف دار و با برنامه ریزی زندگی می کردم.

5- حداقل 5 تا از کارهای ناتمام را که از سال پیش مانده سامان می دادم.

6- نقاشی می کردم.

 

 

اما  آسیب شناسی این شش ماه:

1- جسم به کل نادیده گرفته شده است. نه ورزشی و نه کوهی و نه حتی پیاده روی

2- طبق برنامه ریزی اول سال پیش نرفتم و این برایم خوب نیست چون در ناخودآگاهم القا می شود که من آدم موفقی نیستم و نمی توانم به عهدهایم عمل کنم.

3- خیلی بد است که من نتوانسته ام پولم را از آدم ها بگیرم. خوب است که خدا روزی من را نقدی حساب نمی کند وگرنه تا حالا مرده بودم.

4-بار کارهای معوقه دلبخواهی بدجور سنگین است. انجام ندادنشان درحالیکه می دانی زمان زیادی نمی خواهد مثل گونی سنگی بر پشت است که نمی توانی از شرش خلاص شوی. کارهایی که دوست داری انجام دهی ولی به جاش ولو می شوی جلوی تلویزیون و یا توی اینترنت ول می گردی. مثل کاشتن گل...

5- وقتی کارهای رضایت بخش را انجام نمی دهم واقعا از خودم رضایت ندارم و این باعث حال بد می شود. بخصوص برای آدم کمالگرایی مثل من. در نتیجه پشت گوش آنداختنش یک جور مازوخیسم مزمن است.

اما وقتم صرف چه شد و چرا به نتیجه دلخواه نرسیدم؟

1- خواب (البته تا حدودی عذر موجه داشتم)

2- اینترنت

3- ارجحیت دیگران به برنامه های خودم

4- تکثر کارها و نداشتن تمرکز

5- بی انگیزگی مزمن

6- بی برنامگی و بدون رهنگاشت حرکت کردن

 

اما برای اینکه اسفند این تراژدی تکرار نشود چه کنم؟

و نکته مهم دیگر، در زندگی من نقش روح و جان آدمی چقدر مهم است؟ چقدر مهم است که برای دیگران وقت بگذارم و از مال و زمان و جان خود ببخشم و سعی کنم دنیا را جای بهتری کنم؟

اولویت من در زندگی چیست؟

اگر قرار باشد بین جلسه کاری و بردن کسی به بیمارستان یکی را انتخاب کنم کدام را انتخاب خواهم کرد؟

اگر قرار باشد بین سفر به مشهد و عروسی دختر خاله ام یکی را انتخاب کنم چه؟

و

و

و....

می دانم که سعی خواهم کرد آن را که نتیجه پایدار تری در زندگی دارد انتخاب کنم.

الان هدف را می گذارم انسانی که می خواهد به خودش ایمان بیاورد.

که ایمان به خود شرط اول ایمان است و ایمان رکن رکین عشق است  و عشق زبان جهان است که باید یادش بگیرم

پس می خواهم باور کنم که توانایی رسیدن به هدف های ساده ای مثل پتینه روی شومینه یا تعویض لامپ اتاق بعد از شش ماه را دارم.

و هدف های متوسط تری چون نمایشگاه نقاشی و تمام کردن کار سایتم و ...

و هدف های بزرگتری چون سر و سامان دادن به وضعیت کار و یاد گرفتن هنر و علم جدید

۱۳٩۳/٦/٢٩ | ۳:۳٢ ‎ب.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir