تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

یک وقتهایی خونه انقدر بهم ریخته است که نمی دون یاز کجا شروع کنی.

هرچیزی را که دستت آمده گذاشتی که سر فرصت بذاری یک فکری برایش بکنی.

حالا مغز منهم همین طور است.

اینقدر بهم ریخته و درهم است که نمی دونم از کجا باید مرتبش کنم.

توی یک ماه اخیر فقط به اولویت ها پرداختم و هر فکر و کار جدیدی که بوده فرستادم یک گوشه که بعدا بهش رسیدگی کنم.

اما تفاوت خانه با مغز آدم این است که توی خانه همه چیز بالاخره جلوی چشمت است ولی نغز اونقدر زوایای پنهان دارد که بالاخره یک چیزی یکجا گم می ماند.

الان همان سر فرصت موعود است که باید برنامه ریزی شش ماه دوم سال را انجام دهم.

اول سال هم یک فرصت شش ماهه به خودم داده بودم تا یک سری کار را به سامان برسانم و حالا وقت ارزیابی آنها است.

جمع و جور کردن خرده برنامه هایی که توی این مدت پیش آمد و انجام شد و نشد.

الان تا خانه تکانی پاییزه را شروع نکردم باید مغزم را حسابی بتکانم

۱۳٩۳/٦/٢۳ | ٩:٥٦ ‎ق.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir